خطر مموارهاى من
من براى « مموار » هاى خودم از هرچيزى دلگرانترم . زيرا خيلى مطالب زشتوزيبا در آن درج است كه انتشار و افشاى آن برايم زحمت و خطر دارد . مثلا من تاريخ زندگانى قوام السلطنه را آن قسم كه ديده بودم نوشتهام . اين قرائت شود و به دست بيايد چقدر خطرناك است و قس على هذا مطالبى كه از امير اسعد يا سپهسالار در آن ذكر است و اينها اگر به دست امير اسعد بيفتد چه زحمتى برايم توليد خواهد نمود . باز به خودم دلدارى مىدهم و اميدوارم به دست خودم بيفتد .
حمام جديد
عصر شورستان بالا حمام رفتم . سال گذشته ساخته شده كوچك و تازه و خوب بود .
اما سيستم آن تغيير نكرده . حمام نقشهء قديم است كه آدم بايد تا شده از در تو برود ، يا سه لا شده وارد خزانه .
توله « دروژاك »
توله « دروژاك » پايش زخم شده خسته شده اما از آن انسى كه در اين مدت كم با اسمعيل گرفته هرجا او مىرود بايد همراهش باشد ، مىنشيند بايد نزد او بنشيند ، او كه حركت مىكند اين توله چندين مرتبه صداهاى نالهوزارى درمىآورد ، پايش را دراز مىكند ، جمع مىكند . بالاخره به هزار زحمت و ناله برخاسته افتانوخيزان دوست خود را متابعت مىكند .
كمى آذوقه
همينطور است پا و اعضاء من كه هروقت مىخواهم بلند شوم بايد به عصا تكيه كنم ، ناله كنم ، اينور و آنور تا بتوانم راه بيفتم . من مدتها بود سوار نشده بودم . خام بودم و بسيار اين خامى اذيت نموده است . اينجا پشه و مگس زياد دارد . به توجه والدهء على غذاى مختصر ما مأكول است . تفريط هم نمىشود . گوشت نداريم ، جوجه هم كوچك است . آرد براى نان و جو براى مال نبود . چند من از رئيس ژاندارمرى قرض نمودم . گفتند نه در زوارك نه در محلهاى ديگر غله ندارد . حال ارباب چهل پارچه ده الموت كه اين باشد واى به حال رعيت آن . قشونكشيها ذخيرهء سنواتى را هم تمام كرده است .