تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6076

مساهمون:

ص٦٠٧٦

ايران خراب راه

خرابى ايران ، فلاكت ايران ، گرانى ايران ، بىعلمى ايران به واسطهء نداشتن راه است . اگر راه بود اين توت به اين خوبى شيركوه ، زير درخت سفيد از آن شده و پايمال مىشود ، همه‌روزه قزوين مىرفت كه براى يك دانهء آن آه مىكشند و اقلا روزى پنجاه تومان به رمضان پول مىرسيد كه الان نه نان شب دارد نه در تن لباس . اگر راه بود همين شيركوه ناقابل سالى دو سه‌هزار تومان به ارباب و رعيت پول مىداد . ايران خراب راه است ، راه‌آهن نيست ، رودخانهء قابل كشتيرانى يا شعبات بحرپيمائى هم ندارد . تمام داخلهء آن فاقد هرقسم طرق دريائى و خشكى است .

اخبار محلى

سه و نيم از ظهر رفته سوار شدم . راه تله تعمير شده و همه را سواره رفتم . حق بزرگى حسن خان گردن مردم دارد كه سال قبل به همت زور او اين راه ساخته شد . چون آب راه نمىدهد خيلى مسافت بعيد مىشود . ما مغرب خسته و مانده شورستان رسيديم . والدهء على محمد و محمد على خان هنوز اينجا بودند . باقر خان رئيس ژاندارم و نايب الحكومهء نظامى رودبار و الموت ، شورستان بالا با تحصيلدار ماليه توقف دارد . محمد على خان مىگفت مقر اينها معلم كلايه عمارت امير اسعد بود . آنجا خبر رسيده بود مسعود الملك دوروان و راه تله بيدلان را گرفته شبانه اينها اينجا آمدند . ما هم سراسيمه شديم . من نزدش رفتم كه تكليف ما چيست . اول از من راه برك را پرسيد و جويا شد محمد صادق ميرزا از كدام راه فرار كرد . پس از ارائهء طريق به من گفت البته برويد بهتر است . صبح رعيتهاى شورستان آمدند گفتند كه ديشب چراغ روشن نكرده بود . ژاندارمها هم از او « اتود » مىكنند . اين هم « هدكوارتر » « 1 » خود شورستان را قرار داده كه راه فرار محمد صادق ميرزائى باز است . امير اسعد ديشب آمد و به معلم كلايه رفت . جمعى از اهالى اشكور [ را ] دور خود جمع [ كرده ] و همراه آورده بود دو قزاق هم دارد با شش قبضه تفنگ از ته‌مانده‌هاى تفنگ‌هاى خود . او هم از ترس در عمارت خودش منزل نكرده بلكه توى ده شمس كلايه جاى كثيف اقامت نموده است .
هامش
( 1 ) - يعنى فرماندهى اصلى .