تولهء تاجر يونانى
« پاس قالاويس » يونانى كه در رشت و رودبار تجارت و دستگاههاى ابريشم و زيتون داشت ، بولشويكها همه را ويران كردند مدتى قزوين است به واسطهء آشنائى با اسمعيل خان با من هم آشنا شده خيلى شكارچى است ، تولهاى شب حركت به من داد ، نرو زرد رنگ است . اسمش « دروژوك » [ به ] زبان روسى يعنى رفيق . زنجير كرده اسمعيل مىآورد .
در اين مدت كم طورى با اسمعيل انس گرفته كه جدا از او نمىشود و هرچه من كردم پيشم نيامد .
اسباب سفر
ما اسباب سفر از تختخواب ، پشهبند ، كيفهاى خوب انگليسى ، پاپيچ ، كمر ، حتى افسار انگليسى ، سطل آب ، طناب به حد كفايت همراه داريم و الحق همه آنها براى مسافرت بهترين چيز است و من خيلى مواظبت نمودم تا همه جور اسباب سفر انگليسى تهيه و خريدارى نمودم كه مشكل جز اسمعيل خان ديگرى داشته باشد .
تصرف كاروانسرا
اينجا نجات اللّه شورستانى كه به شهر مىرفت كاغذ والدهء على محمد را داد كه نوشته بودند شب پنجشنبه كاروانسرا را قزاقها گرفتند . من فورا به اسمعيل خان نوشتم به امير موثق مژده بدهد و همان شبانه نجات اللّه رفت .
آب شاهرود
يكشنبه 26 - صبح حركت كرديم . اسب مرا كه از الموت فرارا به شهر آوردند ( همان كرنگ مال ساعد الدوله ) دستش ورم كرده شهر بروز نداده [ بودند ] . وقتى ملتفت شدم كه دو روز به حركت مانده بود . لذا دستش درد مىكند و من تا شيركوه همه را پياده آمدم .
اينجا توقف كرديم ناهار خورديم . چهار ژاندارم پست اينجاست . دوست محمد مرحوم شده زن و دو پسرش كوچ نمودهاند ، فقط يك پسرش رمضان مانده . اين ده است و او . هر دو شاهرود آب فراوانى داشت و نعرهكشان مىرفتند . شش ساعت من اينجا ماندم كه در اين شش ساعت اگر آيروپلن داشتم يكصد و هشتاد فرسنگ طى مسافت نموده بودم .
راهآهن بود حداقل شصت فرسنگ رفته بودم . اتومبيل بود اقلا بيست و پنج فرسنگ تمام .