اگر بولشويك بيايد
چند شب قبل دستهء قزاق دوم باغ كلايه مانده بود . ديگر تروخشك هرچه بود تمام كردند . تمام اسب و قاطرهاى بار آنها توى گندم و جو تا زمان حركت بود . يكحرفى هم مىزنند كه جواب معقول منطقى ندارد . مىگويند اگر بولشويك بيايد صد مقابل از اين بدتر مىكند . چون همه از آن اوضاع و قوانين مسبوقند خواهىنخواهى ساكت مىشوند .
ما هم اين فراز را خوب ياد گرفته [ ايم ] ، هركس شكايت كند امر به سكوت و تحمل مىكنيم كه قزاق براى شما جان مىدهد ، سر مىدهد . شما هم براى بعضى چيزها حرف نزنيد . صدمهء اينها يك شب دو شب است ، دائمى نيست . پرحرف بزنند مىگوئيم مرد كه حيا كن قزاق ديگر به عيال تو نگاه نكرده است ، دست به عصمت و مال تو نزد ، اسباب خانه و خانهء تو را صاحب نشد تقسيم نكرد . همين بس نيست . پس از شنيدن اين حرف چارهاى جز صبر و شكر ندارد . راه خود را پيشگرفته مىرود تا منزل كه همين صحبت را با عيال و فرزند و نوكر خود بنمايد و آنها را هم ساكت كند .
چه وقت مطالبهء ماليات
به تحصيلدار ماليه صبح گفتم اين آمدن و مطالبهء ماليات شما به اين سختى در اين گيرودار خيلى بىجا و بىمزه نيست . مرد منصفى بود تصديق كرد . از بسكه مردم گرفتارند احدى امروز به سراغ من نه از نوكر نه از رعيت نيامد .
عقبنشينى بصير ديوان ( زاهدى )
در باب عقبنشينى بصير ديوان از تنكابون آنچه تحقيق نمودم از على جان كدخداى شورستان و مشهدى كاظم همدانى چرچى كه حاضر معركه بودند از اين قرار است :
بصير ديوان از خرمآباد تا ليمان جو [ را ] كه در كنار رود « پلىرود » واقع است از محال لنگرود در تصرف داشت و يك پست بزرگى در ليمان جو برقرار نموده بود . بولشويكها با عدهء كوچك خان سمت مغربرود در سيد محله اقامت داشتند كه فاصله نيم فرسنگ بود الى رشت . از قرار معلوم پس از آنكه ساعد الدوله و احسان اللّه خان از دريا به سمت شهسوار حركت مىكنند يك عده هم از خستگى به سيد محله وارد مىشوند و حمله به سمت ليمان جو مىكنند . رودخانه هم آب زياد داشت از بولشويكها خيلى كشته مىشوند ، خصوصا وقتى كه مىخواهند از رود عبور كنند دو روز جنگ طول مىكشد كه قزاق عقب مىنشيند ( گمان من اين است پس از آنكه كشتى به شهسوار مىرسد بصير