ديوان حكم عقبنشينى به آنها مىدهد . )
بصير ديوان و تصرف حسن كيف
شب يازدهم ماه كشتى وارد [ مىشود ] و بصير ديوان از خرمآباد به سمت نشتارود ملك و خانهء مسعود الملك حركت مىكند و از آنجا به ييلاق و كوه « داكو » ييلاق مسعود الملك ، از آنجا براى كلاردشت . على جان مىگويد ساعد الممالك و اكرم الملك و ضرغام و سايرين با آن عده كه به نام باطاليان بصير بودند با قربانى گاو و غيره به استقبال آنها رفتند و احسان اللّه خان و ساعد الدوله را با سلام و صلواة وارد نمودند . فرج گرمارودى ، مهدى گرمارودى ، محمد ايضا با دوسه نفر ديگر از الموتيها هم كه پارسال جزو متجاسرين بودند اموال آنها را هم حسن خان ضبط [ كرد ] و به شهر برد امسال داخل باطاليان بصير شده بودند و با سايرين ملحق به ساعد الدوله شدند . به اين جهت ما ديگر توقف نكرده فرار كرديم . بصير ديوان مىرود به قريهء حسن كيف كه مركز كلاردشت است . آنجا اعتضاد ديوان از خوانين و پهلوان يوسف مانع از دخول آنها مىشوند ، استعمال اسلحه هم مىكنند . گويا دو قزاق هم كشته و چند نفرى هم مجروح مىشوند كه بصير ديوان حكم مىكند و حسن كيف را تصرف مىكند . ديگر آنچه بايد سرده و اهل ده بياورند مىآورند .
رمضان سليكانى
رمضان سيلكانى كه در آن قضيهء آمدن نديمباشى گرفتار و چندين ماه حبس بود دفعهء دوم در دستگيرى حسن خان متجاسرين گرفتار و هفت ماه توى آن زمستان بدون لباس و آتش و خوراك كافى حبس بود بالاخره به شفاعت من مرخص شد كه فقط پوست و استخوانى برايش باقىمانده بود باز رفته و داخل اين حضرات شده است .
قزاق طهران
از قرار معلوم قزاقى كه از طهران مىآمد ملحق به عدهء بصير ديوان شده و نزديك است به حدود تنكابون برسند . اينها هم كه از گدوك سرازير شدند حضرات بمانند و جنگ كنند يا بههمين اندازه قناعت [ كنند ] و بروند خدا مىداند .