الموت فرونت جنگ
تقى خان و سايرين مشغول پذيرائى قزاقها هستند . الموت فرونت دائمى جنگ شده نه موقتى و حقيقتا پاك خراب [ شده ] هيچچيز پيدا نمىشود . توى راه وكيل قزاق دست اسبش روشد . از تهدل گفت آبادشى الموت . من كه فهميدم چه مىخواهد بگويد و نگفت . گفتم خجالت نكش بگو ، خراب شى الموت . خداوند به حق محمد روزى مرا به يك محل ديگر حواله كند . مردم از بسكه اين كوهها را پرسه زدم . خسته ، مانده شامى زهرمار كرده خوابيدم .
مأموران الموت
دوشنبه 27 شوال - صبح توت خوبى خورده شد . واقعا توت الموت تعريف دارد .
باقر خان نايب و سيد شفيع خان تحصيلدار ديدن آمدند . باقر خان جوان است اهل قزوين .
پدرش ملا حسن نانواباشى بود . سيد شفيع خان اهل عراق است . رئيس ماليهء جديد تحصيلدارهاى سابق را تغيير داده . اين عراقى را اينجا و رودبار فرستاده كاملمرد است .
حكام نظامى و سويل
ما حكايت غزو كاروانسرا را مىگذاريم تا از روى دقت نوشته شود كه محتاج جرح و تعديل آن نشوم . بههرحال قزاق تا مران رفته و دور نيست « هد كوارتر » آنها از روج عليا به اوانك برود . چون زوارك هم در اشغال آنهاست من در رفتن مردد هستم . اين دونفر حكام نظامى و سويل ما رفتند كه از امير اسعد هم ديدن كنند كه از ترس توى ده منزل كرده است .
ساعد الدوله
اين ديوانگى مجدد ساعد الدوله هم يكى از بدبختيها و عدم اقبال من شمرده مىشود . زيرا اگر اين حركت را ننموده بود به او هم تلگراف مىكردند بيايد . پس از آمدن ممكن بود به موجب قول و نوشتهء خودش كم يا زياد حقوق من عايد مىشد و اقلا به يك چيز مىرسيدم . امروز كه اين حركت وحشيانه را نموده از دو حال خارج نيست . يا كشته مىشود يا فرار مىكند و شايد دست من ديگر به او نرسد . بدتر از همه روزنامه و اسناد من را كه مىگفت تنكابون مخفى نمودهام از بين خواهد رفت . خيال مىكنم از اينجا آدمى روانه كنم بلكه بدهد . اما فرستادن آدم خيلى اشكال دارد و به نظر محال مىآيد .