تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6069

مساهمون:

ص٦٠٦٩
همه ساله اين موسم الموت شلوغ مىشود و تمام امورات من مىماند . خود اين قزاق صدمه‌اش بيشتر است . اينها گفتند قزاقها در گرمارود و اوانك منزل كردند ، آذوقه نيست ، از خانه‌ها هرچه هست بيرون مىآورند . يك شاهى ندارم . همه اطمينان من اين بود از الموت پول مىرسد . به‌جاى پول اين خبرها رسيد . خرج يابوها هم مزيد گرديد . شب مطالب را به حكومت و طهران راپورت دادم . مال حكومت را همان‌شب ، مال طهران با پست فردا روانه شود . اين است حال پنجاه ده كه حضرت و الا به من سپرده يا داده . الان به كلى آنجا غيرمنظم خواهد بود .

ديدار با امير موثق - مشورت دربارهء حملهء جنگليها

يكشنبه 19 شوال - صبح رفتم نزد امير موثق نبود . بعد آمد گفت من امروز قصد داشتم خدمت شما براى مشورت برسم . حالا كه خودتان تشريف آورديد زهى سعادت . اطاق را خلوت كرد . نشستيم خيلى تحقيقات محلى و غيرمحلى كرد . از آن نقشه‌هاى انگليسها هم بود . مال الموت و رودبار را پهن كرده مشغول شديم . او هم تصديق داشت كه احسان اللّه خان در تنكابون است . مىگفت عده‌اى قريب ششصد نفرند . خيلى بيم داشت قزاق محصور شود . گفتم چنين نخواهد شد . آنها مشكل است حمله بياورند . چندين‌بار از من پرسيد به اين زودى به سمت قزوين خواهند آمد . من گفتم به عقل من نه و خيلى زود است . بعد من قلت آذوقه را به ميان آوردم . آن‌وقت گفتم اين مسلح نمودن مردمان مختلف الموت مثل باطاليان بصير « 1 » شايد باعث زحمت شود . گفت من هم تصديق دارم . اما از اهل آنجا براى بلديت لازم است . گفتم بايد از مردمان مطمئن جدا كرد . گفت پس بيائيد شما برويد كمك به حال آنها بنمائيد ، حفظ مال خود را هم بكنيد . گفتم ضرر ندارد بىميل نيستم . قرار شد امشب كاغذجاتى بنويسد قاصد من ببرد . بعد چند نفر قزاق و احكام بدهد من هم بروم .

پيشنهاد رفتن من به الموت

من گفتم لازم است عده‌اى هم در پل « انبو » باشد ، يك عده هم در گول‌گول . گفت ما مىتوانيم روابط اينها را با رشت از خشكى مقطوع كنيم . گفتم مىشود اما محل سخت است . بعد قرار شد يك عده از انبو به آن سمت روانه دارند . از قدرى مسافت مواظب باشند . خيلى افسوس داشت كه كاروانسرا را به دست ندارند . گفتم ممكن است گرفته
هامش
( 1 ) - بصير ديوان ( فضل اللّه زاهدى ) مرادست . آن‌وقت درجهء سرهنگى داشت . ( ا . ا . )