جنگليها
صد نفر قزاق با توپ و مهمات رفت . هفتاد نفر ژاندارم پل انبو . بين احسان اللّه خان و خالو قربان و ميرزا صلح شد . طرفين يقين كردند افساد را سردار محيى و برادرش « 1 » نمودهاند . ابتدا همه را حبس كردند . بعد كسان حاجى احمد را خلع سلاح نموده خودش را هم حبس نمودند ، زيرا همان زمان حركت از طهران براى ميرزا راپرت رفته بود . واقعا هم يك امر خطاى محالى بود هم براى سيد ضياء كه بگويد بدون امر من رفت ، هم براى حاج احمد كه بگويند به كمك آمده و قصدى ندارد . شهر رشت در دست خالو قربان است . ( يقين بدانيد از منوچهر خان و خدايار خان بهتر حكومت مىكند . ) . ميرزا فقط تا پسيخان مىآيد و با تلفن اوامر را مىدهد . روسها مىگويند در غازيان و انزلى هستند .
احسان اللّه خان و ساعد الدوله هم كه تنكابون .
سميتقو
هشتصد ژاندارم سواره و پياده تبريز مىروند ، دو شب است قزوين وارد شدهاند . از قرارى كه شهرت دارد اسمعيل آقاى سميتقو نزديك شهر تبريز است . كردستان به شدت انقلاب دارد . آنجا مىگويند كه شهر در تهديد است ( تابستان شده و موقع جوش و جنبش اينها ) .
پارك اتابك
صادق خان از طهران آمده بود قسم مىخورد روزها در پارك سفارت از شدت جمعيت حركت ممكن نيست . سى هزار نفر آدم جمع مىشود . بستنى ، شيرينى هم بسيار ارزان [ است ] . خيال دارند سينما هم بگذارند . گفت هرصحبتى هم آزاد است . از كابينه تعريف نمىكرد .
من براى گرفتن پولها كه متظلم شده بودم حكومت نرفتم . معلوم شد سندها را گم كردهاند . مخارج راه به حمد اللّه راه افتاد . حكومت كردن خدايار خان بدتر از آن يكى است .
آقا روزنامه فرستاده بودند . كليهء تشكيلات عدليه ، ماليه ، و داخله كما فى السابق با همان اجزاء و اعضاء و قوانين داير گرديد . به كلى آنچه از خوب و بد در عهد كابينهء سابق طرح [ كرده ] و به موقع اجرا گذاشته بودند نسخ و لغو گرديد .
هامش
( 1 ) - مقصود مىبايد ميرزا كريم خان رشتى باشد . ( ا . ا . )