صد تومان من
تصور نشود اين مطالب به او گفته نمىشود ، گفته شده بلكه هزار مرتبه . اما امساك و طمع باعث فراموشى او مىشود . بههرحال خداوند سايهاش را كم نكند . باز وجود او ما را بعد از فضل خدا نگاه داشته . ما هم به خوى او ، به اخلاق او عادت نمودهايم . مىگويد اما نتيجه و ثمر ندارد . دو هزار مرتبه مىنويسد ماهى صد تومان اما من كه گوش نداده و نمىدهم . به من در دو سال قبل كه از الموت به شهر آمدم هزار و پانصد تومان قرض داد .
يعنى من ديدم به غير اين عنوان محال است يك شاهى بدهد . قبوض نقد و جنس مقررى را هم فهرست گرفت وصول و روانه دارم . دريغ از يك شاهى كه فرستاده باشم . يعنى خرج شد . پول مرافعه و زدوخورد شد . تفنگ شد ، فشنگ شد ، چه و چه . اما من كه نمىتوانستم اين مخارج را به ايشان بقبولانم . آن هم محال بود و براى هرشاهى آن صد تا سند و نوشته هم ابراز مىكردى قبول نمىكرد . هى نوشت ، هى پيغام داد ، هى شكايت نزد اين و آن كرد .
انتظارات پدرم
بالاخره دستخطهاى بدنوشت . مرا خسته كرد ، عاجز كرد تا يك مبلغى فرستادم به اسم ديگر . باز ديدم ولكن معامله نيست . طهران رفتم حضورا هيچ نمىگفت . اما متصل به مستشار الممالك پيغام مىداد . بالاخره نوشت به مستشار تا پول مرا ندهد نبايد بروم .
گفتم چهبهتر . ماندم ، ماندم تا خودش گفت برو . اما از آنجا بفرست . آمدم سر كاغذ باز شد . چه دردسر بدهم ، تا روزى سه كاغذ به من رسيد . آخر الامر نوشتم ندارم . حرف حساب هم به گوش شما نمىرود . اين تمسكهاى مرا هم بگذاريد نزد تمسكات آقا عبد الباقى ارباب ، ميرزا احمد افتخار التجار ، ارباب جمشيد و طومانيانس . هروقت از آنها گرفتيد من هم مىدهم . بعد از اين كاغذ دستخط فرمود پس من هم قبض امسال را نمىدهم . اين است كه پولوپله كم شده است . تا براى قبض امسال چه پيش آيد و چه تدابير اتخاذ كنم . ديگر به فهرست و نوشته نخواهد داد . مىنويسد يك بلوك پنجاه ده به دست شما دادم ، مىخواهى به من هيچ ندهى ، انصاف كو ، مروت كو . من چه بنويسم كه اثر كند . واقعا من نمىدانم چرا اينطور شدى ، خيلى از اينها . من جواب آخر نوشتم اين پنجاه تا ده را از من بگير يك ده به دست من بده . مىآيم طهران خسته شدم . دو دفعه از اين بابت چيزى مرقوم نداشت . دفعهء سيم الى حال باز شروع فرموده است و متحيرم چه جواب بنويسم . بعضى وقتها مرقوم مىدارد اين مطالب را جعل مىكنى كه پول ندهى ،