مىروند طهران داخل خدمت مىشوند . شما شبها سير مىخوابيد پليس گرسنه . طورى شده ، من كه يك نفر اجنبى هستم از كيسهء خودم پول به آنها مىدهم . من ناچارم درب محبس را باز كنم كميسرها را ببندم و استعفا كنم . شما بايد به طهران تلگراف كنيد بودجهء مرا تصويب كنند تا بشود نظميه نگاه داشت .
سرهمبندى جواب دادند و بالاخره قرار شد همان نه نفر داخل اين مذاكره هم بشوند . بدكارى كردند كه قبلا آن مالياتها را الغاء نمودند . بهتر اين بود الغاء ننمايند تا خود مردم محل ديگرى معين نمايند . در حقيقت محصل و مأمور اين كار بشود . حاليه مردم ميل ندارند زير بار تحميلى بروند . چنانچه واضح مىگفتند . بالاخره و يا بايد دولت خودش تعيين نمايد يا اينها به كلى نخواهند داد .
شب كاغذجات امير موثق رسيد . سه به نصف شب مانده محمدآقا به سمت الموت رفت . اسبسوارى مرا از بسكه زور آوردهاند دستش ورم نموده است .
اخلاق و خصايص امير موثق
دوشنبه 20 شوال - امير موثق به ملاقات من آمد . صحبت زياد شد ، متوحش هستند .
دو نفر قزاق هم براى من فرستاد . من ناچار شدم در باب مطالبات عارض شوم . حالا اين دو قزاق هم محصل من شدهاند . نفرى هشت هزار هم فوق العادهء آنهاست . امير موثق سى و دو سه سال بايد داشته باشد ، ميانبالا و قطور است . در مدرسهء نظامى تفليس تربيت شده . روسى ، آلمانى و فرانسه مىداند . اسمش محمد خان است ، پدرش محمد باقر خان امير تومان . خيلى معقول و مؤدب و خوشمشرب است . هيچ غرور و تكبر كه لازمهء اين مقامهاست و ايرانيها ناچار از پيروى آنها هستند ندارد . هوا گرم شده است اما هنوز خيار از طهران مىآورند .
پنجشنبه 23 - مسافرت در ايران خيلى دشوار است . هزار چيز بايد تهيه كرد . وقت و پول تلف نمود . چون به عباس گفته بودم تو را مىبرم و حاليه اين پيشآمدها مانع حركت اوست اوقاتش تلخ [ است ] و روزى چند مرتبه گريه مىكند . مسعود خوشحالى مىكند كه داشى جان نمىرود .
آمدن سردار سپه به قزوين
ديروز عصر سردار سپه وزير جنگ رئيس ديوزيون و ديكتاتور اصل كارى وارد قزوين شد . فورا اردو رفت . شب مهمان حاكم بود . امروز منجيل رفته است . فردا ناهار مهمان امير موثق و اسمايث است . بلافاصله بعد از ناهار طهران مىرود .