كشيد و گفت در عهد جد و پدرت كه « محاسن » پسند مىكردند بدبختانه من عارى از آن بودم ، امروز كه نمىپسندند و منزلتى ندارد متأسفانه من داراى آن مىباشم . بله اينها را گفتهاند . اما در هرزمان و هرلباس بخت و اقبال لازم است كه در ما سه برادر نيست .
وضع پدرم
حتى پدر من هم در ميان شاهزادگان و رجال برادرش و برادرزادهاش خوشاقبال نبود ، منتهى قناعت فوق العاده در اين عهد به فرياد او رسيد كه چيزى دارد و معطل نماند .
باز هم قناعت مىكند . و الا اين هم تمام شده بود هيچ قسم شكم به آبزنى نداشت و ندارد . هنوز كالسكهء حضرت و الا چرخش آهنى است ، رزين به خود نديده . خانه همان خانهء اول شهرى است . متعادل راه رفت مذمت ما و بعضى مردم را گوش نداد . به حمد اللّه امروز خودش راحت و خوش است .
آزادشدن رجال
شنبه يازدهم شوال ، 28 جوزا - شاهزاده عدل الممالك . آمد ديروز ديدن كردم . از اوضاع طهران خوب نمىگفت . كابينه تزلزلى دارد و صحبت نصرت الدوله هست . پول نيست . سردار سپه براى آن سختگيرى مىكند . عجالتا هم زور و قدرت با اوست . از فرمانفرما ، سپهسالار ، سهام الدوله ، حتى جهانشاه خان ديدن كرده بود . مىگفت همه چاق شده بودند . امير اسعد مىگفت به آتانك رفت .
حرف عين الدوله
گفت روزى كه خدمت شاه رفتند شاه فرموده بود شماها بايد كار كنيد مملكت را اداره كنيد . براى تنبه شما و اينكه بايد كار كرد اين توقيف ضرر نداشت . عين الدوله جواب گفته بود ما از عهد صفويه الى حال خود و اجدادمان خدمت نموده و براى ايران شمشير زده [ ايم ] البته تنبه حاصل شد و متنبه شديم . بعد آمدند مجلس براى آنها گل نثار نمودند . همانها كه روز حبس دست زده « آوردنش آوردنش » مىگفتند .
نطق سيد يعقوب
سيد يعقوب نطق كرد كه ايران هميشه رجال و بزرگان لازم دارد و ما بايد به وجود اين آقايان دعا كنيم و مغتنم بشماريم . من حكايت وليعهد را پرسيدم . گفت يك چيزى بود كه شاه رنجيده او را فرنگستان فرستاد .