است ) ، چهارصد ژاندارم گرسنه هم كه آنجا بود به يك اندازه با آن اشخاص همراه نمود .
پس از حركت خودش اين جمعيت در سلطانيه يا همان حوالى مركزيت حاصل نموده و تلگراف به طهران نمودهاند كه سالار منصور را مراجعت بدهيد و امير افشار را توقيف كنيد ، و الا ما چنينوچنان خواهيم كرد .
ضمنا نزد متجاسرين و جنگل هم آدم فرستاده كه ما خمسه را به شما برگذار مىكنيم .
بايد منتظر نتيجه بود كه چه خواهد شد . از اين بىشرف آنچه بگوئيد از آن بالاتر برمىآيد . اصلا اين قبيل اشخاص ناپاك بىوجدان بىانصاف را نبايد شغل و حكومتى داد . اطاعت و عدم اطاعت آنها زحمت و دردسر دارد .
عبد الصمد ميرزا كامبخش
پريروز من « كانطور » سابق روسها ديدن حيدرى رفتم . در ايوان عمارت قشنگ رئيس سابق راه نشسته بود . قدرى گذشت عبد الصمد « 1 » ميرزا پسر عدل الممالك با يك جوان روسى وارد شد . حيدرى معرفى كرد . معلوم شد آتاشه ميليتر سفارت روس است . با احترام خيلى فوق العاده به من دست داد ، آمد و نشست . من از عبد الصمد حال و احوال عدل الممالك را پرسيدم . گفت اين دوروزه مىآيد و خودش هم در سفارت جديد روس سمت مترجمى دارد و با اين شخص براى طى محاسبهء اجزاء راه با ميرزا احمد خان موقتا قزوين آمده است . آقاى بولشويك جوان خوشتركيب مؤدبى بود . از من جويا شد شما براى هميشه اينجا تشريف داريد . گفتم مدتى است به اقامت مجبور شدهام . بعد عبد الصمد به او گفت كه در الموت بودند و حالا شهر منزل دارند . گفت شما روسيه تشريف بردهايد . گفتم نه ، اما تركستان رفتهام . گفت تا كجا گفتم تا سمرقند و به علت جنگ روس و ژاپون ممكن نشد بالاتر بروم . پس از شنيدن اسم جنگ ژاپن آهى كشيد و گفت سمرقند قشنگ شهرى است و من يك ماه قبل از آنجا گذشتم . بعد صحبت بخارا شد از تعريف و تكذيب . سپس با زبان روسى با حيدرى مشغول صحبت شد .
آتاشه ميليتر روس
لباس آتاشه يك پيراهن روسى از پارچهء خاكى بود . هيچ علامت نظامى معمولى دول را نداشت . فقط روى آستين چپ او يك ستارهء بزرگ و دو كوچك در تحت آن از ماهوت گلى كه با قيطان زرد « دو » دوخته بودند داشت كه گويا همان علامت درجهء او بود . كمربند
هامش
( 1 ) - عبد الصمد كامبخش از رؤساى حزب توده ايران .