تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
و تظاهر هم بر عليه كابينه و طرفداران نداشته باشيم و اگر مداخلاتى لدى الاقتضا شد بنمائيم . بعد خيلى مذاكرات شد كه تعيين زمان اقتضا قبل از تشكيل كميته با كى است . خلخالى گفتند ما صحبت مىكنيم و قطع مىنمائيم . بالاخره قرار شد هركدام چند نفرى به اين شروط دعوت نمائيم تا اين‌كه صحبت شد كه قطعيات به‌عهده كى باشد . بالاخره خلخالى گفت من مأمورم كه تشكيل اين جمعيت را بدهم . گفتند از طرف كى مأمورى ؟ خلخالى نگفت . آن‌ها هم بالكليه رم نمودند . بالاخره به اصرار من جلسه شب سه‌شنبه همانجا قرار شد . بعد بلند شده ، ساعت چهار به خانه آمده شام چلو و خورشت اسفناج و قليه حلوا كدويى خورده . ننه اسماعيل هم به جهت پسرش اوقات‌تلخ بود . مرآت هم شب آمده بود ، من نبودم . بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

سه‌شنبه نهم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، ننه اسماعيل هم آبگوشت بار كرده ، من هم بيرون آمده ، سوار واگون شده توپخانه پياده ، به خانه معتمد الدوله فاتحه ايران السلطنه خاور عيالش رفته در خانه منور السلطنه مردانه بود . رجال ، شاهزادگان و علما و متفرقه خيلى بودند . وثوق الدوله ختم را برچيده ، بعد به ملاحظه اينكه خصوصيت قديمى بود ناهار را مانده ، بعد از ناهار تشيع جنازه را تا درب دروازه حضرت عبد العظيم نموده ، نعش را به قم بردند . بعد مراجعت . تا اول غروب هم آنجا بوده ، به خلخالى هم گفتم كه امروز عصر خانه معتمد الدوله كه فاتحه بود امين الملك و فهيم الدوله را آنجا ديده ، به شوخى گفتم كه چرا پلو به ما نمىدهى ؟ قرار شد دوشنبه آتيه ناهار با امين الملك برويم باغ فهيم الدوله بيرون شهر . بعد با خلخالى خداحافظى ، قدرى قند در بازار گرفته به خانه آمده ، شام با بتول و احمد و ننه اسماعيل حلواى كدو و آبگوشت خورده خوابيديم . امروز هم اسرايى كه از اتباع رجبعلى بودند وارد تهران نمودند .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه دهم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى قدرى تحرير ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، من هم بيرون رفته ، منزل مرآت ، رفته بودند منزل ضياء السلطان ، رفته آقاى اورنگ و يك نفر ديگر هم آنجا بود ، قدرى صحبت بعد با آقاى وقار السلطنه اورنگ بلند شده بيرون آمديم . ايشان به وزارت معارف ، من هم سوار واگون به منزل معتمد الدوله رفته ، تا سه به غروب آنجا و ناهار را هم با هم خورديم . بعد بيرون آمده به منزل دكتر سيد محمد خان رفته ، شاخص و