ابتدايى است كه مجانى است و داراى كلاس متوسط نيست ، به خلاف مدارس متوسط كه داراى كلاس ابتدايى هست و از كلاس ابتدايى هم از شاگردان حقوق مىگيرند . بعد قرار شد شب پنجشنبه بروم منزل مستشار ، آقا ميرزا محسن خان هم بيايند و شب هم بمانيم . بعد بلند شده در توپخانه سوار واگون ، معتمد الواعظين ملاقات خود را كه با ظهير الاسلام به دربار با وثوق الدوله كرده بود نمود . بعد به خانه آمده مشار الدوله هم آمده بود ، كارت داده رفته بود . شام چلو و خورشت شيشانداز اسفناج خورده خوابيديم . احمد هم با بتول كه به خانه دكتر حسين خان رفته بودند ، چون عروسى داشته بود مراجعت كردند .
محبوسين قزوين
دوشنبه هشتم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى بيرون آمده خانه قزوينى رفته ، منوچهر خان هم آمد ، شرحى از مساعدت محاسب الممالك از محبوسين قزوين و اينكه صارم الدوله به امين ماليه قزوين حكم كرده بود كه هرقدر وجه عدل الملك و ناظم از تو خواستند تقديم نما من قبول دارم . شصت تومان ناظم ليره گرفت . نقيبزاده و عدل الملك هم خيلى جديت و مبارزه نمودند كه تلگراف تقاضاى استخلاص امضا شود . اسعد السلطان هم به ميرزا ابراهيم خان وكيل قزوين نوشته بود كه به نقيبزاده پول بده . ناظم التجار هم در باب امضا انكار كرده بود و دروغ بود . چند نفر هم در آنجا كاغذ به وثوق الدوله و نصرت الدوله مىنوشتند محرمانه بعد تا نزديك ظهر من و منوچهر خان و قزوينى صحبت .
بعد بيرون آمده برهان را ديدم . قدرى صحبت باهم كرده ، رفتم مغازه شير محمد گبر ، كسر فاستونى لباس احمد را گرفته در بين راه مشير اكرم مرا ديده به اصرار به خانهاش سوار واگون شده رفته ، نزديك خانه شنيده شد عيال شاهزاده معتمد الدوله فوت شده . ناچار آنجا رفته ، بيچاره و چه هنگامه بود . تا نيم به غروب هم آنجا بوده ، ختم گذاشته بودند .
مقارن مغرب بلند شده به دكان ميرزا على آقاى خياط رفته كسرى پارچهها را داده به خانه آقا ميرزا على آقاى يزدى رفته ، علىزاده ، عين الممالك ، بعد ميرزا على آقا ، بعد خلخالى ، بعد خليل آقا آمده گفتند مميززاده به ورامين رفته .
مذاكراتى شد . بعد از اينكه تصميم شد كار بكنيم و مداخله در سياست ننمائيم