صدد برآمدهاند وثوق الدوله را وادارند به استخلاص آنها . صمصام و بختيارىها هم گفتهاند اگر ما توسط نماييم شايد بدتر شود . بعد ايشان رفته ، نايب عبد الله خان ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، آقا ميرزا على محمد خان نواقل و رضا قلى خان آمده ، بغتتا آقا مشير نظام آمده ، در اين بين آدم بصير الدوله آمده ، قبض حقوق شاهزاده ركن السلطنه را مهر كرده ، دادم برد .
كمك صمصام السلطنه به خانوادهء حسين خان
آدم دبير معزز پاكتى آورد ، سى تومان حواله از طرف صمصام كه من به جهت مادر و خواهر بدبخت لله تقاضاى مساعدتى كرده بودم آورد داد و رسيد گرفته رفت . بعد مشير نظام هم قدرى صحبت نموده رفت . نواقل هم رفت . بعد مقدارى صحبت آقا شيخ محمد على و نايب عبد الله خان و رضا قلى خان نموده كه چه بايد كرد . بعد قرار شد شب پنجشنبه آتيه منزل آقاى تنكابنى ما چهار نفر با سه چهار نفر ديگر رفته صحبت نماييم . بعد آقايان رفته ، ناهار نان و پنير و حلواارده و حلواى كدويى خورده ، بعد چايى خورده بيرون رفتم . زرنيخ ، نخ خياطى ، گوشت ، انجير ، مغز گردو خريده ، كاغذ و امانت كمره را به پستخانه داده به حجره ميرزا صدر الدين رفته ، قدرى صحبت ، از آنجا به شركت اسلاميه رفته ، سى تومان كه صمصام السلطنه حواله نموده بود گرفته به دار الحكومه رفته ، حكم بلديه را در خصوص ديوار از ميرزا عباسقلى خان گرفته به خانه حسينعلى خان رفته كاغذش را دادم .
از آنجا به نظميه به ملاقات ارداقى و عماد و محمد على خان رفته ، از آنجا به خانه مادر لله رفته پانزده تومان به خواهر لله كه درب درآمد دادم . از آنجا به مغازه خلخالى . محسن ميرزا ، نايب عبد لله خان ، پرويز و مجله آنجا بودند . قدرى صحبت . از آنجا بلند شده بهسمت خانه آمده ، در بين كميسرى را ديده گفت فردا صبح اطلاع بدهيد ، اخطار به همسايه به جهت ديوار خواهيم كرد . بعد به خانه آمده ، شام نان و پنير و انجير و مغز گردو و قليه كدوى حلوايى خورده خوابيديم .