است و خواهىنخواهى در سيل حركت بايد اتحاد و همراهى كرد و الا علما و روحانيين نيست مىشوند و ما بايد خودمان را حفظ نماييم . بعد بنا شد پنج نفر انتخاب نمايند . تا نزديك ظهر . بعد بلند شده به خانه آمده . كوكب خانم دايه بتول هم آنجا بود .
ناهار ماشپلو و گوشت و قيسى و كلم با همديگر خورده ، آبگوشت هم داشتيم . بعد قرار شد احمد برود براى گرفتن لباسهايش از خياط . و ننه اسماعيل هم بعد از چايى برود مريضخانه . بعد چايى خورده بيرون آمدم . در بين راه يك نفر يهودى كتابهاى اوراق شده در دست داشت ، چيزى نبود ؛ يك قطعه پاره خط مير على و دو قطعه ديگر كثيف و ضايع شده بود ، من شش هزار خريده ، بعد از درب خانه مرآت رد شده ، تشريف داشتند با چند نفر مهمان توى اتاق . من هم توى حياط نشسته ، قدرى صحبت نموديم و از بدى اوضاع . بعد قرار شد فردا صبح مرآت تشريف بياورند منزل بنده . از آنجا بلند شده قطعهها را به دكان ميرزا سيف الله سپرده ، خود سوار واگون و به خانه نايب عبد الله خان رفته ، آقا ميرزا طاهر و منوچهر خان ، دكتر سيد محمد خان ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، آقا شيخ حسين گيوهفروش و من . هوا هم خيلى باد سوزناك داشت .
عرايض حضورى
عنوان صحبت از تجمعات براى تشكيل شد . همان قسم كه عقايد سابق خودمان را بيان نموده بوديم كه بدون مداخله در سياست و تظاهر بر كابينه و دوستان شخصى ، بعد در كيفيت جريان او قرار شد كه يك ساعت به غروب سهشنبه در همينجا . بعد صحبت از اينكه چه قسم چهار نفر محبوسين قزوين را مستخلص نماييم . گفته شد ، قرار شده فرداى شنبه يا روز سهشنبه در حضور شاه اين مطلب را شاه به وزرا عنوان نموده ، بلكه مستخلص شوند و اگر نشد آنوقت فكر ديگر بايد كرد . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، آقايان به منزلهاى خودشان ، من هم در واگون با كسالت مزاج ، مثل كسانى كه بخواهند نوبه و تب نمايند سوار ، سبزهميدان پياده ، قطعهها را از دكان آقا ميرزا سيف الله گرفته به خانه آمده ، مير موسى خان و آقا ميرزا ابو القاسم خان به موجب كارت آمده بودند .
نصرت الممالك و آقا ميرزا عباسقلى خان هم آمده بودند . بعد شام كلمپلو با