بايد گرفتار شود . مهدى خان فرارا آمده بود به عراق و متوسل به امير جنگ شده بود . امير جنگ او را با لباس مبدل سوار كالسكه چاپارى و با اين بختيارى روانه طهران كه در خانه سردار اسعد متحصن شود . طهران كه آمده بود سرداد اسعد ، سيد ضياء الدين را خواسته بود . سيد ضياء هم مطمئنا او را برداشته به خانه وثوق الدوله مىبرد . وثوق الدوله هم اطمينان به او مىدهد كه راحت باشد . بعد از دو سه روزى مهدى خان به دربار مىرود كه وثوق الدوله تلگراف به ثقة الملك زده كه مأمورها را از خانه مهدى خان بردارند . وثوق الدوله مىگويد بايد شما چند روزى در باغ شاه باشيد . بعد ژاندارمه او را گرفته به باغ شاه برده حبساش مىكنند . حال سردار اسعد و ساير بختيارىها خيلى غضبناك شدهاند .
بعد مقارن مغرب بلند شده به خانه ميرزا احمد خان منشىباشى رفته به عيالش سفارش نمودم كه كاغذى به حاج اقبال التوليه و مصدق السلطان منشىباشى بنويسد و توصيه گرفتارى خواهر بچههاى ما كه شوهرش را در خراسان گرفتهاند بنمايد كه اگر شوهرش مقصر باشد ، ضعيفه بىچاره را بىمعاش نگذارند .
نگرانى از اسارت كشور
بعد از آنجا به خانه شيخ حسن خان ، يك از شب رفته قدرى صحبت . بعد اظهار داشت كه روز جمعه من به اتفاق طباطبايى همدانى و بعضى به خانه آقا سيد اسد الله خرقانى رفته ، جمعى هم از قبيل ناظم التجار كرمانى و غيره بودند ، صحبت شد كه اگر وضع عمليات كابينه به اين قسم تا دو ماه ديگر بگذرد كار ايران يكسره به اسارت و تحت الحمايگى مىرود . بايد كارى كرد . بعد قرار شد فرداى يكشنبه سه به غروب من و جمعى برويم خانه آقا سيد اسد الله و دعوتى از جمعى از وجوه ملت بدون رعايت حزب و غيره براى يك روز بشود . بعد ساعت دو از شب بلند شده به خانه آمدم . با احمد و بتول و ننه اسماعيل نان ، آبگوشت و قليه كدوحلوايى خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه هفتم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير . احمد هم رفت بازار ، مادر مرحوم حسين لله آمد با حال بد و سختى . محمد على خان از محبس محرمانه به من متوسل شده بود و كاغذى نوشته بود كه مادر من