بعد صحبت جلسه امروز منزل آقا شيخ محمد حسين يزدى شد كه براى رفع سردار ظفر از يزد به تحريك وثوق الدوله شده . پريروز هم نجات و ملك و تنكابنى آنجا بودند . نجات و ملك به آقاى تنكابنى دو سه نيش زده بودند كه دكتر آنجا متألم شده بود . بعد ساعت يك از شب بلند شده ، چهارهزار هم از جيب من توى اتاق يا لب حوض افتاده پيدا نكردم . بعد به سبزهميدان آمده ، قدرى زردچوبه و پرمنگنات خريده به خانه معتمد الواعظين به ديدن رفته ، شرحى از رفقاى قزوين و بدگذشتن و ناخوش شدن آنها مذكور داشت ، تا ساعت سه از شب آنجا بوده ، بعد بلند شده به خانه آمده ، شام آش سماق و قدرى لبو ترشى و قيسى خورده كاغذ پست شهرى از آقا شيخ محمد حسين يزدى رسيده بود كه سه به غروب امروز بروم آنجا ؛ عقد بعد از زفاف بود . بعد از شام خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 13 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى دمل گلوى خود را شسته ، بتول و احمد به مدرسه رفته ، آقا ميرزا على اكبر خان از طرف آقاى عين الممالك آمد كه فردا صبح خانه باشيد بايد برويم حضرت عبد العظيم مهمانى متين الدوله .
قبول نمودم ، اما تعجب از اينكه چه مناسبتى و چه مطلبى است .
« آه از ظلم وثوق الدوله »
بعد مشغول حساب كتابچه خرج خود بوده ، مادر مرحوم حسين خان لله آمد كه امر معاش به ما فوق العاده سخت است و غير از شما درنظر نداشتم ، محمد على خان هم در محبس ، به شما ناچارا ما را ارائه داده . آه از ظلم وثوق الدوله ، انگليس و روس . بعد مادر لله رفته ، ناهار آبگوشت كلم و گندم ، بلافاصله چايى . بعد بلند شده بيرون ، دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، اكبر آقا را هم ديدن كرده ، سراى حاج ملا على رفته ، چهل تومان حواله كمره را گرفته ، حجره آقا محمد چايىچى رفته ، قدرى صحبت ، از آنجا حجره آقا ميرزا صدر الدين ، قدرى با آقا يحيى و ايشان صحبت و چايى . بعد دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش ؛ شاگردش گفت چشمه شاهى رفته . از آنجا به خانه حاج جلال لشكر ؛ آدمش گفت روز دوشنبه بليط رفتن را گرفته ، مشهدى محمد رضا هم مىرود . بعد دكان آقا شيخ حسين ، سفارش ذغال به او كرده ، به ميدان