تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
توپخانه . آقا ميرزا باقر خان مستوفى گفت من عجالتا ماندنى هستم و با حاج جلال لشكر نمىروم . بعد به دكان استاد محمد على محلاتى آمده ، پنج تومان قيمت ارسى بتول را دادم . بعد دو جفت جوراب هم خريده ، به حجره خلخالى آمدم .

حجرهء خلخالى

عين الممالك و پرويز و فدايى هم آنجا بودند . خلخالى اظهار داشت پنجاه من برنج ، خان‌بابا خان براى شما فرستاده ، پنجاه من هم به جهت من ، اما برنجش خوب نيست ، بفرستيد در خانهء من است ببرند . بعد با عين الممالك بلند شده ، مذاكره شد كه شنيده‌ام غير از نير السلطان و بينش و صبا و ميرزا سيد مصطفى خان ، همه را دولت به طهران خواسته . بعد روضه ، خانه معاون السلطنه رفته تا ساعت سه و ربع ، بعد بلند شده ، اظهار داشت كه فردا صبح مىآيم كه برويم حضرت عبد العظيم ، بچه‌ها آنجا رفته ناهار دعوت از ما كرده‌اند ؛ من هم قبول ، بعد ايشان به منزلشان من هم به خانه آمده ، صمصام السلطنه و مصدق السلطنه و فطن الملك هم متدرجا خانه آمده بودند . بعد شام آبگوشت كلم و گندم خورده ، خوابيديم .

مهمان عين الممالك در حضرت عبد العظيم

جمعه 14 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى ، عين الممالك آمد كه برويم حضرت عبد العظيم . احمد را با مرغ فرستادم خانه خلخالى كه هم پنجاه من برنج را به حمال داده بياورد و هم خروس را عوض مرغ بياورد و بعد از آوردن برنج اگر توانست به حضرت عبد العظيم بيايد . بعد با عين الممالك بيرون آمده سوار درشكه شده ، پاى ماشين پياده و در نمره اول ماشين سوار و حضرت عبد العظيم پياده شده به باغ سراج الملك رفته ، مشغول چايى و خواندن روزنامه شده . احمد هم آمد . مقارن ظهر ناهار آورده ، كلم‌پلو با سبزى تازه پرگوشت و كباب ، ماست ، پنير ، سبزى . دسر گلابى با پسرهاى عين الممالك و خودش خورده ، بعد چايى [ خورده ] و وضو گرفته به حرم آمده ، زيارت و نماز ، بعد به‌طرف باغ ملك رفته وارد شده ، بالا رفتيم ؛ صمصام السلطنه ، اقبال الدوله ، آقاى مستوفى ، سردار اسعد ،
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 786 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا