مصرف چند روز و آش سماق امروز خريده به خانه آمدم . كلفت خانم عصمت السلطنه آمده بود احوالپرسى و كتاب تمدن اسلامى را كه چند روز قبل دادم عصمت السلطنه بخواند پس آورده بود كه پسند نشد ، رمان مىخواهند . بعد بتول از مدرسه آمد . ناهار آش رشته سماق خورده ، بعد چايى . نزديك عصر آقا شيخ محمد تقى كمرهاى آمد كه امشب شما و بچهها را دعوت به ضيافت عروسى خودم مىنمايم . از آمدن همه عذر خواستم و گفتم يا من يا بچهها خواهيم آمد . بعد ايشان رفته ، من هم قصد روانه كردن بچهها يا خودم نمودم . بعد به مسامحه گذشت و استخاره نمودم ، رفتن خوب نيامد . بعد بچهها از مدرسه آمده ، شام نان و آبگوشت گندم خورده ، احمد اظهار داشت كه ديشب معتمد الواعظين از قزوين آمد . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 12 ربيع الثانى « 1 » . - صبح بعد از چايى و اشتغال به تحرير ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، آقا شيخ ابو طالب تبريزى و آقا سيد اسد الله خرقانى و آقا سيد محمد سلطانى و آقا سيد محسن خان نامى آمده ، مشغول مذاكرات شدند كه بايد فكر اسلاميت نمود و صدا به اسم اسلامى كه قوانين حاليه عملا خلاف اسلام است . بنده عرض كردم در قبال اولياى امور عيبى ندارد اما در قبال خارجه صلاح نيست . بعد از مذاكرات زياد ، مقارن ظهر آقايان تشريف بردند . ناهار من و بتول و ننه اسماعيل آبگوشت گندم خورده ، بعد از ناهار چايى . ننه اسماعيل دو هزار از من گرفت و رفت بيرون . من هم سه به غروب بيرون آمده . پاى قاپق ، دكان مشهدى مرتضى رفته قيمت كاه و پياز سابق را پرسيدم . قرار شد شيره هم به جهت ما بدهد . يك خروس هم امانت براى مرغهاى ما كه تخم آنها را بخوابانيم بدهد . بعد حجره آقا ميرزا زين العابدين رفته ، شيره و كشمش و مغز گردو و انجير سفارش نمودم . بعد به خانه خلخالى رفته ، پرويز [ آنجا ] بود . بعد دكتر سيد محمد خان ، بعد آقاى تنكابنى آمده مشغول مذاكرات ، بالاخره قرار شد روز شنبه عصر منزل دكتر ، مجله اسلامى را هم خبر نمايند و ترتيب تشكيلات و قرار آن را مذاكره نمائيم .
هامش
( 1 ) . دفتر سىام . تاريخچه از چهارشنبه 12 ربيع الثانى مطابق 24 جدى لغايت يكشنبه 28 جمادى الاولى ( 11 حوت ) 1337 .