[ امور روزانه ]
دوشنبه دهم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى محسن نامى درب درآمد ، جزو خوانين . پيره مرد گفت آقا سيد اسد الله خرقانى خيلى ميل داشت كه شما را ملاقات كند . چون آقا شيخ ابو طالب تبريزى آنجا تشريف مىآورند و ذكر و خير شما شد و شما را با خودشان هممقصد ديدهاند ، ميل ملاقات شما را دارند . گفتم ارادت غايبانه دارم ، اما به واسطه كسالت دمل گلو عجالتا نمىتوانم . اگر تعجيلى نيست آقا شيخ ابو طالب را هم بگوييد بيايند من ايشان را ملاقات نمايم . بعد از رفع كسالت اميد تشرف را دارم .
بعد ايشان رفته ، به فاصله ، شاهزاده معتمد الدوله تشريف آورده ، صحبت كسالت فوق العاده ايران الدوله شد و حكومت استرآباد . بعد از ساعتى درددل و غصه از گرفتارى زياد ، تشريف برده ، من هم مشغول تحرير و پيدا كردن ريشهء حسابهاى چند سالهء درهمشدهء خودم كه با حاج جلال لشكر حساب نموده بودم و فكر ضررهاى فوق العاده امسال و چهار سال گذشته از حيث خورده شدن منافع ملكى مرا سايرين و قحطى و گرانى اين دو سه سال و ضررهاى ديگر و مطالب ديگر . بعد بتول از مدرسه آمد . ناهار آبگوشت كلم كه گوشتش نپخته بود و از من بىمزهتر بود با كمال مزه ، من و بتول خورديم . ننه اسماعيل هم در مطبخ مشغول خوردن ناهار و پختن نان بود . بعد از ناهار چايى خورده ، بتول به مدرسه و ننه اسماعيل به مريضخانه . من هم خانهپا و مشغول تحرير . مقارن غروب بتول آمده ، قدرى چغندر از زير خاك و قدرى عدس از كيسه بيرون آورده ، من و او مشغول شستن و پاك كردن او شده ، دو روى بار براى پختن آش فردا ناهار تهيه نماييم . ننه اسماعيل هم از مريضخانه ، احمد هم از مدرسه آمدند . شب هم شام آبگوشت كلم و گندم همگى خورده خوابيديم .
عصمت السلطنه رمان مىخواهند
سهشنبه يازدهم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى مشغول شستن دمل گلويم شده ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، كارتى آوردند ، محسن الحسينى كه نوشته بود شرفياب شدم نبوديد . بعد سيد محمد نامى از مدرسه سلطانى نوشته بود كه آقا شيخ ابو طالب اينجا تشريف دارند منتظر شما هستيم . جواب نوشته كه به واسطه دمل معذور از شرفيابى هستم . بعد بيرون رفته نيم من گوشت براى