و سه تومان از 25 تومان را داده بود ، بعد مابقى را نخواست بدهد ، فرستادم پس گرفتند . بعد آنها رفته ، ناهار بتول از مدرسه آمد . من و بتول ، نان و قليه عدس و كدو با قيسى خورده ، چايى دم كرده ، ننه اسماعيل هم از حمام آمد ، ناهار را با تخممرغ ، مثل ديشب گذراند . بعد ميرزا اسماعيل خان نامى كه ديروز با آقا محمد چايىچى آمده بود و من نبودم ، آمد اظهار داشت كه من مىخواهم جزو 12 نفر اجزاى نظميه كه در تحت صاحبمنصبى ركن الدين خان براى اصفهان مىروند انتخاب شوم و اين موقوف است كه سردار جنگ به نظميه بنويسد كه مرا جزو يكى از آن 12 نفر منظور دارند . گفتم اميد ندارم كه اگر بنويسم قبول افتد ، علاوه بر اينكه من از احوال و اخلاق و مقامات علمى و عملى شما مسبوق نيستم .
خوب است شما تاريخچه خودتان را بنويسيد تا من از خارج تحقيق نمايم ؛ در صورت اطمينان به اخلاق شما ، آنوقت تقاضا و استدعايى مىنمايم . اگر قبول شد بهتر .
تلگراف محبوسين قزوين
بعد ايشان رفتند و بنا شد فردا صبح آقا محمد را براى تحقيقات من بفرستد . بعد برحسب وعده به خانه آقا شيخ العراقينزاده رفته ، آقاى تنكابنى و رضا قلى خان و شيخ حسين گيوه فروش هم آنجا بودند . تنكابنى قضيه تلگراف محبوسين را بيان كرد كه چهارشنبه رسيده بود بدين مضمون : جناب . . . « 1 » تنكابنى نمايندهء طهران . . . « 2 » حضور رييس الوزراء بعد از پايان اين شدائد استخلاص خود را خواهانيم . برهان ، معتمد ، حسين طهرانى ، نقيبزاده ، نايب عبد الله ، منوچهر ، محسن ميرزا ، شيخ حسن خان ، شيخ حسين خان .
جهت پيشنهاد انحلال پليس جنوب
بعد گفتند شب پنجشنبه با شيخ ابو القاسم شيرازى به منزل نصرت الدوله رفته ، او را واسطه رساندن تلگراف و كاغذ خودم نمودم و با او مشغول مذاكره و صحبت شديم كه او مدعى بود كابينه چه كارهاى مهمى نموده ؛ منجمله الغاى پليس
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .
( 2 ) . نقطهچين در اصل .