مأموريت او را كه معاونت آقا شيخ محمد بروجردى را بنمايد و به رشت برود دادند . وقت سوار شدن به كالسكه و رفتن ، حكم را فسخ و مانع حركت شدند .
بعد ناهار دو از ظهر رفته ، چلو و خورشت قرمهسبزى و آبگوشت و پنير و سبزى . بعد بلافاصله چايى . تا يك و نيم به غروب صحبت . بعد بلند شده از راه خيابان و بازار به خانه دهخوارقانى رفته ، تشّكى زياد از آقا ميرزا محسن نجمآبادى كه پول او را خورده و آقا سيد جليل اردبيلى و آقا سيد مهدى افجهاى را هم تنقيد مىكرد . در خصوص اولى تصديق و در دويمى هيچ جايز نمىدانستم . سيمى را هم محل نظر بود . تا ساعت يك از شب صحبت مىكرديم .
بعد بلند شده به خانه آمدم . گفتند آقاى نجم الذاكرين و پسرهايش آمده بودند خانه و آقا محمد چايى فروش و عباسقلى خان نامى آمده بودند . و آقا محسن نامى . بعد مشغول تحرير . شام قليه عدس و كدو خورده خوابيديم .
خيال نمايندههاى تمام حوزهها
شنبه هشتم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى ، متين الدوله آمد اظهار داشت كه صلح شعاع و نصرت السلطنه با وثوق و نصرت الدوله واقعيت نداشته ، فقط وثوق به نصرت السلطنه وعده داده است كه تا اول حمل حكومت خراسان او را خودش ترتيب دهد و امشب عضد السلطان مىآيد منزل ما ؛ شما را هم خواسته بياييد آنجا . بعد ايشان بلند شده ، رضا قلى خان با يك نفر ديگر آمد كه حاج ميرزا حسين جمعيت هيئت عليمه ، و آقايان را ترتيب و بنا شده يك نفر نماينده معين نمايند كه ماها از جمعيت خودمان يك نفرى را تعيين نماييم . امروز چهار به غروب خانه شيخ العراقينزاده ، شيخ ابو طالب تبريزى و تنكابنى و شما و دو نفر ديگر بايد جمع شويد . شماها هم يك نفر معين نماييد ؛ يعنى ماها و تمام نمايندههاى حوزهها ، شما و تنكابنى يا آقا شيخ ابو طالب را خيال داريم انتخاب نماييم .
بعد در اين بين فتح السلطنه و پارسى آمده ، قدرى صحبت . بعد رضا قلى خان رفته ، من پرسش رفتن آنها را با سه درشكه با آقا شيخ حسين گيوه فروش به خانه وثوق الدوله پرسيدم ؛ تكذيب كردند و پارسى گفت اين دروغ از ناحيه ضياء الدين ميرزا برادر علاء الدين ميرزا است كه يك ساعت طلا از من خريده بود