تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
ترقى خواهد كرد و كميسيون اعانه آمريكايىها كه معروف شد چهار كرور براى ايران آورده بودند ، نادم شده ، پول ارجاع شد كه ايرانىها قابل نيستند و اعيان و اشراف آن‌ها كه اين‌همه ضيافت از ما [ ترتيب داده ] و هرمهمانى هزارها تومان مخارج نموده‌اند خوب بود اين مخارج را اعانه به فقراى خودشان بدهند . ساعت سه از شب بلند شده ، من و مرآت به‌سمت خانه آمديم و خانه معاون السلطنه [ چون ] شب جمعه بود [ و ] شايد عين الممالك آنجا آمده باشد رفتيم . روضه تمام شده بود و عين و ارفع هم نبودند . بعد من به خانه آمده ، شام با احمد ، بتول و ننه اسماعيل كته چلو با خورشت كدو خورده خوابيديم . احمد هم اظهار داشت كه مير سيد حسن خان مهندس امروز مرا ديده ، گفت فردا ناهار در خانه منتظر هستم كه آقايت بيايد و دعوت مىنمايم .

سميّت مسلك بلشويكى براى ايران

جمعه هفتم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى آقاى عين الممالك و متين الدوله و عضد الممالك آمده ، قدرى صحبت از محبوسين و مسموعات متفرقه . قدرى صحبت از بلشويك‌ها و اعمال و مردم آن‌ها و قدرى براى سميت اين مسلك در ايران كه چون ملت جاهل و خصما عاقل و پرزر و دسيسه‌اند ابدا صلاحيت اين نغمه نيست . بعد مقارن ظهر بلند شده احوال مصدق السلطنه را از متين الدوله پرسيدم . گفت تب دارد و در خانه ناخوش است . گفتم از [ جانب ] من احوالپرسى نمايد . بعد متين محرمانه اظهار داشت كه عضد السلطان اظهار مىداشت كه شاه خيلى مساعد با نيات شماها و كمال ضديت با وثوق دارد ، موقع كار است و امروزه غير از بيست روز پيش است . گفتم همين قسم است . بعد آن‌ها رفته ، من هم چون موقع مهمانى رفتنم گذشته بود استخاره نمودم ، رفتن خوب آمد . بيرون آمده ، توپ ظهر زده شد ، سوار واگون ، ميدان توپخانه مجددا سوار واگون ، يك ساعت از ظهر گذشته به خانه مير سيد حسن خان در كوچه آبشار ، نمره 2 رسيده وارد خانه شدم . آقا مير سيد حسن خان و برادرش مير سيد ابراهيم خان و آقا شيخ محمد حسن نماينده جنگل و دو نفر ديگر مشغول صحبت بودند . آقا شيخ عبد العلى را منتظر بودند . خبر رسيد كه در خانه به شدت تب افتاده . مذاكره شد كه بيچاره حكم