تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
به ديدن آقا شيخ رضا دهخوارقانى رفته بود . او شرحى از مذمت مساوات و شما كه در كمره مبلغى ملك از پول آلمان‌ها خريده‌ايد مذاكره كرده بود و بعضى مطالب ديگر . فردا صبح مىآيم منزل شما قدرى صحبت نماييم . گفتم چون امشب چند نفر از كمره‌اىها منزل من تشريف مىآورند به جهت محاسبات چند ساله ، شايد فردا تا دو ، سه از آفتاب گذشته تشريف داشته باشند و [ امكان ] صحبت خصوصى ما [ فراهم ] نمىشود . فرمودند پس‌فردا صبح . بعد به منزل آمدم ، ديدم آقاى حاج جلال لشكر و آقا ميرزا باقر خان مستوفى و آقا مشهدى محمد رضا آمده بودند و تا ساعت سه و نيم از شب مشغول صحبت متفرقه شده ، شام چلو و خورشت مسماى كدوحلوايى و آبگوشت و غيره . بعد از شام رسيدگى به حساب نموده ، مطابق صورت كتابچه ، صورتى نوشته شد ، بعد خوابيده ، صبح بلند شديم .

جلو نخواهم افتاد ، اما از تصميم رفقا اطاعت مىكنم

چهارشنبه پنجم ربيع الثانى . - صبح بلند شده با حاج جلال لشكر و آقا ميرزا باقر خان و مشهدى محمد رضا زير كرسى نشسته ، چايى خورده ، مشغول خواندن و نوشتن حساب بوديم . حسين خان ، قوم ارداقى آمد از طرف ارداقى و عماد الكتاب و ساير محبوسين نظميه احوالپرسى نموده . او رفت . رضا قلى خان قورخانهء كهنه آمد ، صحبت ملاقات‌ها و اينكه چه بايد كرد و نزد هركس از افراد خودمان مىرويم مىگويند كمره‌اى و تنكابنى و آقا شيخ ابو طالب هرچه بگويند اطاعت مىكنيم . گفتم من كه جلو نخواهم افتاد ، اما رفقا هرتصميمى بنمايند من اطاعت مىنمايم . گفت شنيده‌ام تلگرافى از محبوسين قزوين آمده . گفتم خبرى ندارم . بعد رضا قلى خان هم رفته ، پاكتى از سردار اسعد آوردند كه توصيه به امير جنگ در خصوص آقا ميرزا حيدر على شيرازى كه به عراق براى گرفتن طلب خودش از كوكب الدوله رفته بود نموده بود . بعد يك صورت حساب نوشته شد و اسناد خودم را كه از حاج جلال لشكر داشتم به او دادم و چون وقت گذشته بود قرار شد آقا ميرزا باقر خان يك نسخه ديگر مطابق او نوشته ، يك نسخه را من به حاج جلال لشكر و يكى را هم او نوشته به همديگر بدهيم و الباقى طلب مرا هم اگر توانستند همين دو سه روزه بدهند و باقى