ورود بلشويكها به بادكوبه و گرفتار شدن هيئت صلح ايران
خلخالى آمد كه منزل مدير الصنايع بود ، سردار مقتدر عصر به ديدن مدير آمده بود و آنجا نقل شد كه بلشويكها در بادكوبه ورود و تصرف نمودهاند و انگليسىها خارج شدند . مسافرين ايران نمايندگان صلح ، آنجا گير افتادهاند و راه رفتن ندارند ، گويا برگردند و مهاجرين اسلامبول هم كه به ايران مىآمدند در آنجا گرفتار شده و راه آمدن را آنها هم ندارند . بارفروش هم شلوغ ، كردستان هم حكومت مركزى را نمىشناسند و اوضاع خيلى بد است ؛ از اين صحبتها . بعد بلند شده بهسمت خانه آمده ، ايشان به خانه خودشان ، من هم به خانه آمده ، شام آبگوشت كوفتهبرنجى با قليه كدو خورده ، زير چانه من هم قدرى حالت زرد زخمى پيدا كرده ، اذيت مىكرد ؛ فرستادم زرنيخ و ماست گرفته ، درهم آميخته ، روى زخم گذاشته ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه چهارم ربيع الثانى . - صبح بعد از خواب و چايى مشغول پيدا كردن نوشتجات حساب خودمان با حاج جلال لشكر كه امشب بنا شد با آقا ميرزا باقر خان و مشهدى محمد رضا خمينى بيايند منزل ، هم ديدن و هم رسيدگى به محاسبات شخصى و هم حساب جنس سه ساله بنده از بارس ئيل و توشقان ئيل و لوىئيل و فروش آنها كه نموده بشود . تا عصر خانه مشغول بوده ، عصر سالار ظفر برادر سردار مقتدر تشريف آورده ، يك كارتى هم آقاى سردار مقتدر اظهار محبت و عذرخواهى از اينكه ديروز شاهزاده نصرت الدوله آمده بودند و نتوانستم بيايم و شب جمعه يا روز جمعه را هم قدرى گرفتارى است ، دعوت را به اختيار و آزادى خودم بگذاريد كه هروقت بخواهم تعيين نمايم . بعد سالار تشريف برده ، آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى آمده ، قدرى صحبت و زردزخم گلوى مرا ديده گفت دمل است ، يك نخود پرمنگنات دو سود گرفته در چهار الى سه هزار آب جوش حل كرده صبح و عصر بشوئيد و وازلين بدفرم يا بوريكه رويش بيندازيد ، يا با دواهاى ضدعفونى بشوئيد و رويش را ببنديد .
مذمت به خاطر خريد ملك در كمره با پول آلمانها
بعد باهم بلند شده مقارن غروب سبزهميدان رفته دواهاى زخم و دمل را خريده ، مراجعت نموده ، در راه عين الممالك را ديده . گفت ميرزا داود خان امروز