اظهار داشت كه سعد الدوله تقاضا نموده كه شما را ملاقات و اسنادى بر برائت ذمه خود ارائه نمايد . گفتم من عجالتا مخالف با او [ در ] مقايسه با رئيس الوزرايى وثوق الدوله نيستم . او از من خوفى نداشته باشد و مسلما بهتر است از وثوق الدوله ، اما آمدن من به خانه او چون ديگر نمىتوانم از او دفاع نمايم خوب براى او نيست ؛ براى من تفاوتى نمىكند . بعد قرار شد او را ببيند خانه ممتاز الدوله . من گفتم يا خانه ممتاز الملك برحسب اتفاق . بعد مقارن غروب فتح السلطنه و پسر مشار السلطنه رفته ، شام هم آبگوشت كلم و حلواى كدو داشتيم ، خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه دويم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى به انتظار سردار مقتدر تا ظهر بوده ، تشريف نياوردند . آدم نصير السلطنه هم آمد كه نصير السلطنه قصد آمدن اينجا را داشتند ، كسالتى پيدا شد ، مسهل خوردهاند . يادم آمد كه پريروز خودشان وعده آمدن صبح يكشنبه را داده بودند . بعد ناهار آبگوشت و حلواى كدو با نان فوق العاده تلخ خورده ، واقعا به سختى نيش جان مىكنيم . بعد مشغول پيدا كردن صورتحساب جنسى خودم و محاسبات با حاج جلال لشكر شده ، چايى هم متصل . دو به غروب بيرون آمده بهسمت خانه سردار مقتدر رفته ، حمام تشريف برده بودند . مراجعت ، قريب چهارراه حسنآباد به واسطه آشنايى سابق با ميرزا ابو القاسم معمم كاروانسرادار دمكرات يكبار ذغال خريدم به اسم ذغال بادام . بعد كه خانه آوردم ديدم ذغال بادام آشنايى دزدانه عمامه و دمكراتى بود . به حمال هرچه گفتم بار را برگردان ، قبول نكرد . گفت صبح .
حالا شام و خستهام . من هم جوالها و پول ذغال را نداده ، فقط ده شاهى حمالى او را داده رفت .
بعد مقارن غروب بيرون رفته ، منزل شيخ العراقينزاده رفته نبود . تعجب كردم كه فرستاده بود و خودش نمانده بود . بعد به خانه حسينعلى خان كمرهاى رفته ، نبود . به آدمش گفتم كه به او و خواهرش بگويد كه هركدام يكصد و پنجاه تومان نزد آقا ميرزا باباى تاجر كاشانى داريد كه حاج عباسقلى خان يك ماه قبل فرستاده .
بعد يك از شب در راه ، آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده ، بردمش منزل آقا ميرزا خليل بزاز ، روضه . جمعيتى آنجا بودند ؛ منجمله يك نفر هم موسوم به پروفسور عيسى خان كه در جريده هم اسم او را نوشته بودند . بعد از اتمام روضه ،