تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
حكام رشوه نگيرد فرمان او را امضا نمىكند . بيست و پنج هزار تومان از نصرت السلطنه گرفته بود كه او را حاكم خراسان نمايد . خيلى حرف‌هاى بد مىزد ؛ كه تا اين شاه باقى است مملكت رو به خرابى است . در اين ضمن توپ ظهر دررفت . با آقايان خداحافظى ، به واسطه دعوت به‌عجله پياده از در الماسى به خانه سردار جنگ رفته ، مشغول ناهار بودند ، من هم ناهار خورده بلند شده رفتم به اطاق ديگر . سردار اسعد با برادرش سردار بهادر و سردار حشمت برادر ضرغام السلطنه قدرى صحبت بداخلاقى طبقات . بعد سردار جنگ به واسطه رفتن به حضور شاه تلفن به سفير انگليس زد كه امروز وقت داده بوديد بيايم ، بايد به حضور بروم ، تعين وقت ديگر را بنما . جواب آمد كه فردا چهار بعد از ظهر . بعد بلند شده خداحافظى با سردار نمودم . گفت موقع حركت ، خودم مىآيم كه دعاى سفر بيخ گوش من بخوانى . بعد خداحافظى كرده ، حاجى جلال لشكر را هم خواستم چون حسينعلى خان پسر حاج عباسقلى خان هم از مشهد آمده بود و كاغذى از پدرش سابق و مقدارى پول براى او نزد ميرزا محمد على فرنقى و ميرزا باباى تاجر كاشى پدرش به من نوشته بود كه فرستاده وقتى كه آمد به او بگوييد ، به حاج جلال لشكر پاكت را دادم و تفصيل را به او گفتم كه به حسينعلى خان بگويد . بعد بيرون آمده از خيابان مريضخانه پياده مىآمدم ، نظام السلطان رسيد ، سوار درشكه‌اش شده ، صحبت ملاقات خودش را با شاه كه تا سه ماه ديگر بيشتر تو شاه نيستى . انتخابات را وثوق الدوله به ميل خودش جريان داده و مجلس را افتتاح و اول رأى به اينكه ما اين شاه را نمىخواهيم . گفت شاه هم خيلى سابقه داشت و اظهار كرد كه مراسله جديد سفارت انگليس كه در باب جنوب و فرمانفرما هيچ حكمى نبايد از دولت ايران صادر شود مگر به تصويب دربار لندن . بعد باهم تا دم كوچه لواء الملك آمده ، پياده شدم . او رفت به خانه خودش . من هم به خانه آمده ، يك به غروب بود .

تقاضاى سعد الدوله براى ملاقات من

مشغول تحرير شده ، مقارن غروب فتح السلطنه با جوانكى آمد جواد خان نام ، پسر مشار السلطنه كه نمىشناختمش . قدرى صحبت . بعد فتح السلطنه محرمانه