يا شما ؟ من عرض كردم ؛ من مىآيم . با آقا شيخ محمد حسين مىرفتند خانه آقا شيخ محمد حسين استرآبادى به ديدن .
سخت شدن وضع تبعيدىها
بعد عين الممالك رسيد . به اتفاق رفتيم منزل مرآت . قدرى نشسته صحبت اينكه از تبعيدشدگان كاغذ رسيده كه بر آنها سخت گرفتهاند و تلگرافى كه از قزوين به شاه زدهاند و شايد به شاه نرسيده ، صورت او را هم فرستاده بودند و به توسط آقا شيخ محمد حسين يزدى آمده بود . قدرى تعجب كه آقا شيخ يزدى صد تومان وثوق الدوله پول عروسى پسرش را داده ، مىشود اطمينان داشت يا خير ؟ ! بعد گفتم روز جمعه آتيه اجازه از سردار مقتدر خواستهام كه دعوتش نمايم . مرآت گفت آقا هم مىخواست او را ببيند اما چون دچار ديد ساير مهاجرين مىشد موقوف داشته و مىگفت هم كمرهاى از من بازديد خيلى طلبكار است ، حال اگر جمعه [ در ] شهر باشد ممكن است به او بگويم بيايد . گفتم هرچه صلاح مىدانيد .
دو نفر بغتتا آمدند ؛ يكى مجد السلطنه كه من او را نمىشناختم و اسما شنيده بودم . آنها هم مدتى نشسته ، صحبت از چينى سرو فرانسه به ميان آمد و كتابهاى انتيك . بعد آنها رفته مقارن نيم از شب ما هم بلند شده ، عين الممالك به خانه خودش ، مرآت هم قصد خانه صاحباختيار . من هم استخارهء رفتن خانه معتمد الدوله و مشير اكرم را نموده ، خوب آمد . توى گلها با مرآت تا دم شمس العماره سوار واگون شديم . توپخانه ، او پياده و به خانه صاحباختيار . من هم تا سرچشمه رسيده ، به قدرى واگون معطل كه ساعت دو از شب رسيد . من وقت پياده شدن افتادم توى گلها ؛ عبا و قبا ، آستين دست همه غرق گل ، با حالت بدى به خانه مشير اكرم رفته كه اصلاحى نمايم و زود به خانه برگردم . به قدرى آلودهء گل شده بودم كه نشد . لخت شده ، كلفتهاى قدس السلطنه به اصلاحات ، من هم زير كرسى .
ناچار شب را ماندم . آقاى مشير اكرم هم آمد ؛ شام خورديم ، بعد خوابيديم .
[ خاطرات ماه ربيع الثانى - 1337 / دى 1297 ]
شايعه ترويج مرامنامه بلشويكى توسط من
شنبه غره ربيع الثانى - 13 جدى . - صبح زود مشير اكرم بيدار شده آمد بخارى را داد روشن كردند ، من هم از زير كرسى بيرون آمده ، لباسهاى اصلاح شده از گل