احوالپرسى و يك كارتپستال در جوف پاكت به جهت سردار مقتدر كه جمعهء بعد از اين جمعه دعوتش نمايم نوشته بودم و عصر احمد با دو جريدهء ايران به جهت كمره ، همه را پستخانه برده و گوشت گرفته ، آمد . شب هم شام نان و تخممرغ و قيسى و لبو خورده خوابيديم .
گرانى بليط واگون
جمعه سلخ ربيع الاول . - صبح بعد از چايى بلند شده ، كوچهها خيلى گل و هوا صاف . در خيابان فرمانفرما آقا شيخ ابو طالب رسيد باهم به اتفاق آقا مرتضى رفتيم به خانه آقا على نجمآبادى ديدن زيارت از مشهد . بعد از مقدارى بلند شده به اتفاق آقا شيخ ابو طالب برحسب وعده سوار واگون شده ، واگون هم از بركت رشوه هشت هزار يا دوازده هزار تومان كه به دبير الملك وزير فوائد عامه داده شده بود [ گران شده بود ] بدون اعلان دولتى . مىگفتند مىخواهيد سوار شويد ، مىخواهيد نشويد و دولت هم ابدا اعتنايى نداشت . در شش هفت ماه قبل كه جو خروارى صد و پنجاه تومان شده بود و وزارت فوائد عامه با ميرزا حسين خان پسر علاء السلطنه بود تمام واگونها و ماشين آنها را خواباند تا راضى به همان قيمت قديم شدند . اما حالا جو خروارى بيست تومان ، قيمت را علاوه كردند .
بالاخره سوار واگون و در بازارچه نايب السلطنه پياده شديم و به اتفاق شيخ رفتيم ديدن حاج ميرزا محمد شريف شيرازى . آقاى آقا ميرزا طاهر آنجا بودند .
به قدر ساعتى نشسته ، ديدن كرديم . سيد از علما و پسرش روضهخوان در شيراز .
خود سيد هم معلوم بود كه دل تنگانه از شيراز آمده و به مشهد رفته . حال يك ماه و نيم است مراجعت نموده . اظهار على الظاهر نكرد ، اما ميرزا عبد المحمد شيرازى خيلى از مقامات آقا نقل كرد . بعد بلند شده آقا ميرزا طاهر به خانهاش .
من و آقا شيخ ابو طالب از راه بهسمت خانه آمديم . ايشان به خانه خودش من هم رو به خانه . در بين راه آقاى مرآت الممالك را ديده ، از خانهء ما مىآمد . قرار شد عصر آقاى عين الممالك را تلفن زده كه بيايند منزل ايشان ، من هم بروم . بعد به خانه آمده ناهار آبگوشت و قدرى كدو خورده ، بلافاصله چايى . بعد ننه اسماعيل به مريضخانه ، من هم احمد و بتول را خانه گذاشته بيرون آمده ، در بين راه آقا شيخ محمد حسين يزدى و وقار السلطنه را ديده ، وقار گفت روز دوشنبه من بيايم