تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦

وثوق الدوله و تقسيم ايران بين دوستان خود

بعد نيم از شب بلند شده به خانه صمصام رفتم . آقا شيخ ابو طالب هم آنجا بود . صمصام گفت ديروز حضور شاه رفتم و آنچه بايد بگويم گفتم كه وثوق الدوله طرف جنوب را به فرمانفرما و شرق را به قوام السلطنه و غرب را به سالار لشكر ، لرستان و بروجرد را به قوام الدوله داده و كرمان را هم به سردار معظم خراسانى مىخواهد بدهد كه تجزيه ايران را فراهم بياورند و وكلايى انتخاب نمايند كه رأى به تحت الحمايه‌اى و تجزيه و جمهوريت بدهند . شاه فرموده بود كه دوازده هزار تومان براى تقديم حكومت كرمان سردار معظم حاضر كرده بودند ، من اساسا رأى به حكومت او ندادم و براى بقاى قوام السلطنه پانزده هزار تومان تقديم درست كرده بودند ، من پول را قبول نكردم . صمصام مىگفت كه شاه به هيئت گفته بود كه ديگر هوا سرد شده و لازم نيست بياييد بالا ، حالا كه شما مسئوليت داريد و بايد خودتان ملاحظه داشته باشيد آمدن بالا لازم نيست . وثوق الدوله عرض كرده بود كه ما را جواب مىدهيد ؟ ! شاه فرموده بود هروقت لازم شد شماها را مىخواهم . تا ساعت دو از شب آنجا بوده بعد با آقا شيخ ابو طالب بلند شده ، او به خانه‌اش ، من هم به خانه آمده شام آبگوشت كلم و حلواى كدو خورده ، ساعت پنج خوابيديم . چهارشنبه بيست و هشتم ربيع الاول - دهم جدى ( اول ژانويه عيد مسيحىها ) . - صبح بعد از چايى ، هوا سوز و سردى را اضافه كرده بود . بعد از ساعتى بلند شده برحسب دعوت به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفتم ؛ نبود . از آنجا به‌طرف خانه خلخالى رفته ، در بين راه حلاج رسيد . گفت خانه آقا سيد عبد الرحيم كاشانى به واسطه فوت برادرش مجلس ترحيم است . خلخالى هم رسيد . در خدمت او به خانه كاشانى رفته بعد از ساعتى بلند شده تا درب مغازه او رفته ، قصد رفتن [ به ] بعضى جاها را نمودم ، ديدم نزديك ظهر است ؛ با خلخالى خداحافظى و به خانه آمدم . ناهار آبگوشت با بتول و احمد ، چون مدرسه نرفته بودند و عيد فرنگىها بود ، خورده هوا هم سرد بود ، پشت كرسى افتاده ، عصر چايى خورده ، نزديك مغرب اجلال السلطان پسر نير السلطان آمد ، صحبت مىكرد .