چينه جلو [ ى ] دكاكين تا پانزده تومان و بابت بنايى صندوقه كه خراب شد و كمى آوار برداشته شد هفت تومان و سه هزار و دهشاهى . بعد او رفته من هم حنا برداشته به حمام رفتم . در حمام يكى از اقوام بقاء الملك را ديده ، گفت هزار تومان جهت اديب السلطنه و بقاء الملك به اسلامبول براى آمدنشان فرستاديم و به مشاور الممالك هم سفارش شد كه اگر كسرى باشد او راه بياندازد و دولت هم ده هزار تومان تخصيص براى مخارج كليه مهاجرين كه نمىتوانند از بىمخارجى بيايند [ داده كه ] به آنها مشاور الممالك بدهد و آنها را راه بياندازد .
بعد مجد الذاكرين روضهخوان ترك مرا در حمام ديد ، گفت مسجد شيخ كه روضه آمدم يك نفر مرا تهديد كرد كه روضه نخوانم . بعد از حمام بيرون آمده ، نيم بعد از ظهر به خانه رسيدم . ناهار آبگوشت كلم و حلواارده خورده ، چايى هم با بتول و ننه اسماعيل خورده ، دو كارتپستال از قزوين ، يكى از بينش و يكى از صبا كه از محبس نوشته بودند رسيده ، خواندم . بعد دو به غروب بيرون آمده حجره انتيكهچى رفته قدرى صحبت ، از آنجا حجره مدير الصنايع ، از آنجا به خيابان . رضا قلى خان رسيد . اظهار داشت كه ميرزا حبيب الله خان با وثوق الدوله مربوط و مايه به جهت منوچهر خان گرفته . گفتم گمان نمىكنم . بعد آقا سيد اسد الله زنوزى ملاقات شد . گفت اين هفته خانه شيبانى هستيم ، اگر بشود خواهم آمد .
توصيه حاج جلال لشكر به سردار جنگ
بعد مقارن غروب منزل سردار جنگ رفته ، ممتاز الدوله و سلطان العلماى بروجردى و چند نفر ديگر بودند . صحبت رفتن اصفهان را نمود كه روز چهارم مىروم و روز اول ماه ، ناهار را از من دعوت نمود . توصيه حاج جلال لشكر را به او نمودم كه همراه خودش ببرد و كارى به او رجوع نمايد ؛ قبول نمود .
ممتاز الدوله هم گفت مشغول كار هستيم و عماقريب بر عليه كابينه اقداماتى مىشود . شاه هم عقايد فاسد كابينه را كاملا فهميده و سفير انگليس كه چهارشنبه گذشته به فرحآباد براى ابقاى قوام السلطنه رفته بود ، قسمى شده بود كه كارد اگر به او مىزدند خونش بيرون نمىآمد .