تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
جلال لشكر تا آخر ماه به اصفهان همراه سردار جنگ . بعد بلند شده تا ساعت سه به خانه رسيده شام قليه كدو با بچه‌ها خورده خوابيديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه بيست و پنجم ربيع الاول . - صبح با قدرى كسالت چايى خورده ، عملهء برداشتن آوارچينه نيامد . هوا سرد . آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، قدرى صحبت اين‌كه حاضر [ براى ] كار هستيد يا نه ؟ و اين‌كه سايرين مشغول محدود كردن شاه و خرابى مملكت هستند . بعد از ساعتى بلند شده از راه بازار ، ايشان به خانه خودش من هم به خانه مرحوم آقا سيد عبد الله بهبهانى ، محرر آقا مير سيد محمد را كه آقا سيد عبد الله باشد برحسب وكالت از طرف سالار حشمت و من از طرف مساوات تجديد عمل خانه رهنى را تا يك سال ديگر به همان طريق اسبق ، صيغه خوانديم .

تهديد و تحديد شاه توسط جريده ايران

بعد بلند شده ، مسجد شيخ عبد الحسين مشغول تهيه ترحيم باقر خان سالار ملى بودند . جريدهء ايران هم امروز مثل ساير روزها خواندنى است ؛ اول تحديد و تهديد شاه كه نتوانست قوام السلطنه را عزل نمايد و در خراسان ابقا شد . دويم آن‌كه سالار ملى كه قتلش در دو سال قبل بود حالا نوشته و مذمت از روس‌ها و تعريف از انگليسىها كه او را از چاه بيرون آوردند و قاتلين او را تيرباران كردند . خجالت نمىكشد روس‌ها آن‌وقت تابع انگليسىها بودند . و همچنين مذمت مهاجرين ، در ضمن تعريف از سالار ملى . بعد به خانه آمده ، ناهار آبگوشت خورده ، احمد و بتول هم يكشنبه [ تعطيل ] و خانه بودند . بعد بتول حمام رفته ، آدم مصدق السلطنه عقب كتاب‌ها آمده بود ، من هردو دوره لسان العرب و تاج العروس را فرستادم كه هركدام را بخواهد بردارد . بعد چايى خورده دو به غروب بيرون آمده ، روزنامه‌ها را به پست‌خانه داده ، توى راه به آقا شيخ ابو طالب رسيده باهم به مسجد شيخ عبد الحسين به فاتحه سالار ملى رفته ، بعد بيرون آمده ، نيم به غروب مغازه خلخالى رفته ، آقا مرتضى ، فطن ، ميرزا نصر الله خان ، جهانگيرى ، صدرايى رسيده ، قدرى صحبت . بعد با آقا شيخ ابو طالب بيرون آمده از توپخانه به‌سمت خانه آمديم . او به خانه‌اش من هم به خانه . هوا خيلى سرد . آبگوشت كلم با بچه‌ها خورده خوابيديم .