فاتحهء باقر خان سالار ملى
دوشنبه بيست و ششم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى آقا شيخ محمد على قزوينى با دو نفر از اهل قزوين كه يكى پسر يكى از علماى آنجا ( آقا شيخ ابراهيم پسر حاج ملا على اكبر ) و يكى ديگر از تجار آنجا ( آقا ميرزا عبد الحسين ) كه برادرزاده حاج عبد الصمد باشد چون دمكرات بودند آمده ، قدرى صحبت و بعد از ساعتى رفته . بتول و احمد هم به مدرسه . ننه اسماعيل هم مشغول پختن چلو و خورشت كدو . من هم بيرون آمده به مسجد شيخ عبد الحسين فاتحه سالار ملى رفته ، وزراى سابق آمده بودند اما [ وزراى ] حاليه كسى نبود . بعد از ختم فاتحه به خانه آمده ننه اسماعيل رفته بود به مريضخانه براى بردن ناهار و ديدن اسماعيل . من و بتول ناهار چلو و خورشت خورده زير كرسى افتاده . بعد چايى دم كرده خورديم .
دو به غروب بتول تنها در خانه ، من بيرون آمده ، سوار واگون ، توپخانه پياده ، نيم به غروب خانه آقا شيخ حسين گيوه فروش رسيده ، آقاى تنكابنى و آقاى مجله اسلامى آنجا بودند ، چايى مكرر خورده ، آقا شيخ محمد على قزوينى آمد . گيوه فروش از من پرسيد كه مرآت و عين الممالك را خبر كرديد ؟
واقعا خجالت كشيدم كه بالكليه يادم رفته بود . بعد مذاكره در كار كردن شد . آقاى تنكابنى فرمودند يك قسم كار اين است كه كابينه را بيندازيم و عوض او را تهيه نماييم . من عرض كردم كه من حاضر براى اين كار نيستم ، مگر بالعرض و فقط از براى ترتيب جمعيت دمكرات كه رفع تشتت بشود . بعد قرار شد آقاى تنكابنى آقا مير سيد خان دكتر را ببيند كه ايشان هم باشند . اسم فطن الملك را بردم .
تنكابنى فرمودند باشد چون او براى نفع خود به ملاحظه كار مىكند و الا افكار و تدابيرش خوب است . عين الممالك را هم گفت سالم و امين است اما اهل فكر نيست . بالاخره قرار شد آقاى تنكابنى جلسه بعد و زمان و مكان را معين نمايند .
ساعت دو و ربع بلند شده هركس به خانه خودش . من هم به خانه آمده شام چلو و خورشت قيسى كدو خورده و خوابيديم .
تمهيدات براى بازگشت مهاجرين
سهشنبه بيست و هفتم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، مشهدى على حسن چينهكش آمد ، حساب كسرى طلب خودش را بابت