شب پيش از ختم مسجد شاه براى پدر حاج آقا شيرازى مرا وعده به خانه سردار معظم خراسانى گرفتند . بعد معلوم شد امين الملك و نصرت الدوله هم در اطاق ديگر محرمانه گوش به صحبت جمعيت ما مىكردند و دوازده نفر انتخاب كردند كه بروند شاه را براى اينكه مشاور لايق . . . « 1 » كوچك است يا بايد وثوق الدوله يا مشير الدوله يا مؤتمن الملك يا سعد الدوله باشد . بعد بصير الدوله آمد ، قبوض سنهء ئيلان ئيل ماضيه و هذه السنه يونت ئيل ركن السلطنه را كه ماهى چهارصد و پنجاه تومان و حواله از وزير ماليه گرفته بود كه هرهفته هزار تومان بدهند به مهر رسانيد . بعد بلند شده شيبانى گفت اين هفته شب پنجشنبه منزل طباطبايى بههم خورد ، آقايان رفتند .
بعد استاد على حسن چينهكش با يك بنا و عمله آمده مشغول درست نمودن كاهگل براى ديوار جديد شده ، من هم دو و نيم به ظهر بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده بهطرف منزل واعظزاده . آقا ميرزا طاهر از خانه سردار مقتدر سوار درشكه ، درب سرچشمه پياده شد . گفت صبح رفتم منزل اعتلاء الدوله و پيغام به وثوق الدوله دادم كه بيش از اين جايز نيست و شايد متوسل به جاهايى بشوند كه خودت پشيمان بشوى . پس بهتر اين است كه تبعيدشدگان را از قزوين خودت بخواهى . اعتلاء قرار داد كه جواب را بياورد . بعد باهم صحبتكنان به خانه مير سيد محمد خان دكتر رفته ، ساعتى صحبت . نيم بعد از ظهر بلند شده به خانه واعظزاده رفته ، دكتر حسن خان ، مستشار الملك ، بدر ، واعظزاده ؛ ناهار آش رشته خوبى خورديم . بعد واعظزاده و دكتر گفتند ما با ميرزا على اكبر ساعتساز و آن چند نفر بههم زديم چون به عهد خود رفتار نكردند و ماها را بنا بود كانديد ولايات نمايند . قدرى اظهار دلتنگى . من هم قدرى با مهملات آنها مهملات گفته . آقا شيخ عبد العلى لاريجانى هم آمده تا دو به غروب بلند شده بيرون آمديم . من از توپخانه سوارهرو به خانه . در راه گوشت خريده به خانه آمده ، عملهجات مىرفتند و استاد على حسن كارهاى صندوقه و چينه همه را تمام كرده بود .
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخوانا