كارتپستال تبعيدىها
نه گلابى هم از خانه عين الممالك و دو كارتپستال احوالپرسى هم از تبعيد شدگان رسيده بود ، نگاه كرده ، بعد مقارن غروب بلند شده به خانه فطن الملك رفته ، دو نفرى كه يكى شعاع الدوله بود ، بعد صحبت سهرابزاده و ميرى و محامد الدوله كه در نظميه جلب شدهاند . بعد بلند شده خانه سردار اسعد ، نبود ، به خانه پهلوى رفته كه احوال بپرسم . ديدمش . گفت فردا صبح ده پانزده روزه به سمت رباطكريم و ساوه و عراق و همدان و قم ، مراجعت به طهران براى اينكه ماهى چهارصد و پنجاه تومان اداره لنج از ما مىگرفت كه ارابههاى پستى ما از راه شوسه او عبور كند . حالا مىگويد ماهى هزار و پانصد تومان يا دو هزار تومان .
حالا موليتر مىخواهد راه را عوض نمايد . من به جهت بازديد مىروم . شب را تا ساعت چهار از شب مانده صحبت ، شام خورده ، بعد بيرون آمده به خانه آمده ، بچهها هم شام آبگوشت خورده بودند . خوابيديم . نيم ساعت به اذان صبح صداى « آوار » ى بلند شده ، از صداى او بلند شده ، ديدم ديوار چينه و خشتى صندوقه كاروانسرا كه استاد على حسن در اين چندروزه با عملهجات مشغول ساخت بود همه خراب شده و پائين آمده . شكر نمودم كه اگر ديروز تا عصر خراب شده و پائين آمده بود سه چهار نفر عملهجات ، بنا و فعلهها را تلف مىكرد .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه بيست و يكم ربيع الاول . - صبح زود احمد را به خانه استاد على حسن چينهكش فرستادم آوردش كه فكرى براى آوار ديوار و اينكه چه كنيم در اين زمستان [ بكند ] . آمد ، قرار شد عمله گرفته آوار را به باغچهها بريزند . يك عمله تا شام و خودش تا ناهار ماند . قدرى برداشتند .
وكلاى قزوين
بعد آقا شيخ محمد على قزوينى آمد اظهار داشت وكلاى قزوين سردار مفخم و ميرزا ابراهيم خان نامى شده . البته بايد آنها بشوند . بعد ايشان رفته ، هوا هم ابر و سرد . ننه اسماعيل هم به عنوان حمام رفت . من هم زير كرسى . احمد و بتول هم به جهت عيد مسيح مدرسه نداشتند . زير كرسى بوديم . نزديك ناهار فاطمه سلطان آمد . من ناهار آبگوشت خورده مقارن ظهر بيرون آمده ، دكان ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته از آنجا به خانه حاج جلال لشكر رفته ، كاغذهاى