تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
مشهدى محمد رضا كه از كمره به توسط من آمده بود به آقا ميرزا باقر خان دادم به او بدهد و با حاج جلال لشكر قدرى صحبت رفتن او با سردار جنگ به اصفهان و حساب‌هاى خودمان كه هنوز تصفيه نشده و به عهده تعطيل انداخته . گفت تا هفته آتيه .

خيال توسل به سفارت امريكا و مخالفت من

بعد بلند شده به خانه اكبر آقا رفتم كه حساب روغن او را بنمايم ، نبود . در بين ، ميرزا اسد الله خان پارسى را ديدم ، گفت فتح السلطنه را به نظميه براى توضيح خواسته‌اند و سهراب‌زاده و مهام الملك را هم كه به نظميه برده بودند . رييس الوزراء خودش به نظميه نوشته كه من ضامن آن‌ها هستم ، آن‌ها را رها نما . بعد آقا شيخ ابو طالب رسيد . قدرى صحبت در تبعيدشدگان شد كه بايد عريضه به شاه نوشت . بعد اظهار داشت كه خواهر بينش و بعضى خيال سفارت آمريكا را دارند . بعد جدا من و او تكذيب نموديم . بعد بازار آمده ، يك گيروانكه چايى ، سه دانه كاغذ سيگار خريده ، مقارن غروب به خانه آمده ، هوا حال بارندگى و سرما هم داشت . فعله هم كارى نكرده بود . متحير مانده‌ام اگر بنايى بكنم در اين موقع چه‌طور مىشود ؛ اگر نكنم ، با دزدهاى كاروانسرا چه كنم ؟ زير كرسى لم داده فكر مىكردم و خيال رفتن منزل طباطبايى ، امشب پنجشنبه برحسب وعده ، به يك ملاحظه نرفتم . بعد شام آبگوشت با بچه‌ها خورده ، خوابيدم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه بيست و دوم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى استاد على حسن با يك عمله آمد و مقاطعه نمود كه به هشت هزار خاك‌ها را بردارد و رفت . بعد من هم بلند شده به خانه طباطبايى همدانى رفته ، صحبت اينكه وثوق الدوله پولى به جهت خانه برهان المتكلمين و خانه ناظم التجار فرستاده ، عدل الملك را به تومانيانس كه برود بادكوبه و عيال معدل ضامن شود كه معدل در طهران به كابينه كارى ندارد و مداخل املاك فارس او را هم نمىگذارم نفله شود . در اين بين صحبت . . . « 1 » نديده بودمش ، خيلى خوشحال شده ، ساعتى صحبت ، بعد قرار شد
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخوانا .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 758 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا