فردا ناهار بروم منزل حسنزاده كه سردار مقتدر ناهار مهمان است . بعد سردار رفت . من هم صحبتكنان ، ناهار آش رشته و آبگوشت و شامىكباب و ماست ، پنير و حلواارده بغتتا آورده ، من و طباطبايى و آقا مشهدى حسين همدانى مسكن تبريزى اصل ناهار خورده ، بعد چايى و صحبت . بعد خانه آمده ، بعد از خانه بيرون ، سوار واگون شده به ميدان توپخانه ، قرب پستخانه ميرزا حبيب الله خان را ديده ، از فتح السلطنه احوالپرسى نمودم . گفت ديروز در نظميه استنطاق داد و رفت خانه . من از او خبرى ندارم . فردا عصر قرار شد برويم منزل فتح السلطنه .
اختلاف شاه و وثوق الدوله بر سر قوام السلطنه
بعد اكبر آقا را ديده قيمت روغن پرسيده شد ، گفت يك من سه تومان و چهار هزار و دهشاهى تمام شده . خيلى ممنون شدم كه فعلا روغن چهار تومان و چهار هزار است . بعد مغازه خلخالى رفتم . صحبت بههمخوردگى بين شاه و كابينه در موضوع عزل قوام السلطنه كه شاه به امر سخت واداشت كه وثوق الدوله قوام السلطنه را عزل و احضار به طهران نمايد و حالا وثوق الدوله به انتريكات قويه مشغول شده ، منجمله تلگراف از خراسان آمده كه فقط يك خراسان امنيت به واسطه قوام السلطنه دارد ، او را هم دولت چرا بايد تغيير بدهد ؟ شاه خودش تلگراف به قوام السلطنه زد كه فورا حركت نما و اگر اغتشاشى روى دهد از چشم تو خواهم ديد . بعد تلگراف از چند نفر از مفسدين آنجا آمد كه اگر دولت قوام السلطنه را منفصل نمايد ما هيچ حاكمى را راه نمىدهيم و فرداى جمعه دو بعد از ظهر را به رقعه چاپى به امضاى تدين و نجات و ملك الشعراء دعوت از بزرگان و عموم در مدرسه تدين شده كه براى تلگرافات خراسان مذاكره نمايند .
اما عموم بزرگان طهران ملتفت انتريك وثوق الدوله شده كه مىخواهد اگر شاه و غيره جلو [ ى ] مفاسد او را بگيرند فورا به انتريكات در خراسان و طهران نمايشات بدهد كه شاه و غيره بترسند . شاه هم بىاندازه ملتفت سلسلهبندى وثوق شده ، ادارات را با كسان خودش ضبط كرده ، حكومت غرب و جنوب را هم به فرمانفرما و پسرش ، وزارت عدليه هم با نصرت الدوله كه اين دو هم باهم همدست شده و كاركنان خارجى هم هستند