تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
كاغذ آبى به شاه عرض نموده بوديد ، شاه تعجب نمود كه چرا كاغذ رنگ‌دار به من نوشته ؟ عضد السلطان عرض كرده بود از فلانى همين قسم مطلوب است . بعد به خانه آمده با بچه‌ها چلو شتر ، گاو ، پلنگ خورديم ؛ يعنى چلو كه ته‌اش عوض ته‌ديگ برگ كلم فرش كرده بوديم و اطراف و روى ديگ را از كلم‌قمرى ورق‌ورق چيده با خورشت فسنجان كدو خيلى خوش‌مزه بود خورديم و بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

دوشنبه نوزدهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد ناهار اسماعيل را چلو با مسماى كدوى فسنجان برداشته برد كه از آنجا به مدرسه برود . بعد متين الدوله آمد گفت امشب اول شب عضد السلطان وعده كرده بيايد منزل ما كه شما هم بيائيد و قدرى صحبت بنمائيد . من هم قبول كردم . بعد استاد على حسن ، دو عمله و يك ناوه‌كش و يك بنا با خودش آورده ، آن‌ها را به كار صندوقه كشيدن واداشت و خودش رفت جايى مشغول كار شد . من هم در خانه مشغول تحرير . ناهار هم دختر ننه باقر با بچه‌اش آمد و مشغول پوست كندن گندم . ناهار قليه كدو ، قدرى چلو و خورشت خورديم . بعد به ميدان قاپق براى خريد كاه رفته ، يك‌بار كاه و دو من نمك خريده به خانه آمدم . بعد چايى خورده ، استاد على حسن چينه‌كش از ناهار آمد و خودش هم مشغول كار شد . بعد چايى خورده مقارن غروب بيرون آمده به حجره خلخالى رفته ، قدرى صحبت .

به كشتن دادن سرمقاله‌هاى سالار الدوله ، روح القدس را

بعد از توپخانه ، نيم از شب به خانه عين الممالك رفته ، مصدق السلطنه آنجا بود ، بعد عضد السلطان آمد . تا ساعت سه از شب مشغول مذاكره كه بنده بروم سفارت انگليس [ و اعلام كنم ] براى اينكه حمايت از وثوق الدوله نتيجه‌اش اين است كه ملت را بيشتر از شما منزجر مىنمايد [ دست از او بكشيد ] . مصدق رأى نداشت . من هم گفتم موقعيت ندارد ، شايد [ انگليسىها ] بىاعتنايى نمودند . كم‌كم صحبت روح القدس به ميان آمد كه مقالات او از قلم سالار الدوله و ظل السلطان . . . « 1 » دفعه كه از راه چاه بيرون عشرت‌آباد وارد باغ مىشد و از روى
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخوانا .