با من طرف شده ، اگر نوكرهاى مصدق نبودند ، كتك خوبى خورده بودم ، البته با رييس الوزرايى وثوق الدوله همه اجزاى دولتى بايد رشيدانه چپاولى شوند . بعد مصدق رفته ، من هم دو به غروب بيرون آمده ، ميدان پاى قاپق رفته به مشهدى مرتضى سفارش يك بار كاه براى كاهگل و دو من رب انار و يك رى شيره و دو رى نمك كرده ، گفت فردا مىفرستم .
بهمن و طعمه تشكيلى شدن
بعد بازار آمده دو هزار كسر قروض خود را به ميرزا خليل داده به حجره خلخالى رفته ، مذكور شد كه ده هزار تومان وجه نقد به ميرزا على اكبر بهمن كه وزير مختار بالكان باشد وثوق الدوله داده كه برود شش هزار تومان [ آن را ] به ذكاء الدوله كه در سوئيس وزير مختار باشد [ بدهد ] .
مداخل بد ميرزا سيد مصطفى خان
و نيز مذكور شد كه ميرزا سيد مصطفى خان ، زمان رياست مميزى مركز در ماليه براى كميسيونهاى اعزامى به اطراف هشتصد تومان براى يك شعبه گرفت و آن كميسيون بعد از چند روز معزول و مراجعت به طهران نموده و سيصد تومان مخارج نموده بود ، پانصد او را پس داد ، خزانهدار از اداره محاسبات حساب را خواست ، بعد تتمه كه پانصد تومان باشد مطالبه نمود . اداره محاسبات گفت بايد ميرزا سيد مصطفى خان پانصد تومان را بدهد ، مطالبه كردند ، جواب داد كه پانصد تومان در ميز اداره مميزى است ، من بعد هروقت براى هر مميز مأمورى لازم شد مىدهم . گفتند رسم نيست .
منبعد هم مميز كه مأمور شد مخارج او تصويب مىشود . بعد از حواله خزانه مىدهد . بعد هم معلوم شد پانصد تومان در خانه آقا رفته و نتوانستند بگيرند .
تعجب شاه از كاغذ رنگى من
ساعت دو من و مرآت از مغازه خلخالى بلند شده باهم آمديم و يك ساعتى هم در خانه مرآت رفته چايى خورده ، صحبت نموديم و عنوان نمود كه [ روى ]