تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
آورده بود و شب را جمال ماند . اما شيطنت جمال باعث اين شد كه ديگر او را براى ماندن قبول نكنم . بعد مقارن غروب بيرون آمده به خانه وقار السلطنه اورنگ كه ديشب آمده بودند و من نبودم رفته ، خانه جديد او را پيدا كرده ، اسد الله خان شاگردش ، گفت صبح به خانه سردار اسعد رفته و هنوز نيامده . بعد به خانه حاج صادق بانكى رفته تا ساعت دو از شب آنجا به عيادتش ماندم . بيچاره از شدت درد پا كه سه ماه است شدت كرده ، آرام نداشت و خيلى دلم سوخت . بعد ساعت دو و نيم به خانه آمده وثوق السلطان با يك نفر ديگر آمده بودند ، گويا شيبانى بوده ، آن‌ها هم رفته بودند . شب شام آبگوشت و قليه كدو با جمال و بچه‌ها خورده ، خوابيديم .

روبرو شدن با وثوق الدوله در ترحيم نور على شاه

يكشنبه هجدهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى ، استاد على حسن چينه كش براى صندوق بين باغچه و كاروانسرا با دو عمله ناوه‌كش آمده مشغول به كار شد . من هم بيرون آمده به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، قدرى صحبت و از آنجا سوار واگون شده به خانه حاج شيخ عبد الله براى ترحيم نور على شاه گون‌آبادى رفته ، درب خانه‌اش توى كوچه ، وثوق الدوله بيرون آمده بود . به همديگر رسيده ، طرفين ناچارا سلام و احوال‌پرسى ، دست به‌هم داده ، من گفتم هيچ مىدانى كه چه كارها مىكنى ؟ خنديد و گفت بايد همديگر را ببينيم . گفتم شما كه نمىخواهيد مرا در دنيا ببينيد و الا اين كارها را نمىكرديد . بعد از هم جدا شده وارد خانه شدم . جمعيت صحن حياط را پر كرده بود . سردار اسعد ، سردار جنگ و وزير دربار ، صاحب‌اختيار ، نصرت السلطنه علماى سؤ ، امام‌جمعه ، ظهير و . . . بعد فاتحه برچيده شد . بنده هم بلند شده با آقا ميرزا سيد احمد خان درب خانه تنكابنى ، نبودند . بعد به خانه آمده ناهار آبگوشت حليمى خورده ، بعد چايى .

اگر نوكرهاى مصدق نبودند

مصدق السلطنه آمد . قدرى صحبت . بعد از ساعتى احمد آمد كه رفتم ديدم ژاندارمه خشت‌هاى ما را مىبرد . بلند شده ژاندارمه قوىاى ديده با كمال درشتى