آخوند شما كيست كه فرمودهء او را بهجا بايد بياوريد .
بعد از مذاكراتى مىگويد آخوند ما آقاى ناظم التجار كرمانى است . بعد قرار مىگذارد آخوند را فردا شب به خانه صارم الدوله ببرد . فردا شب صارم الدوله اظهار كسالت مىكند و آنها را راه نمىدهد . گويا اين خبر را هم به وثوق الدوله مىدهد . اين بود كه اين دو نفر هم گرفتار و تبعيد مىشوند . خيلى طباطبايى از كثافتكارى آقايان نقل مىكند .
دهخدا و حكايت معاون شعبه رمز وزارت خارجه
بعد نيم به غروب من و طباطبايى بيرون آمده سر خيابان از هم جدا . من سر خيابان آمده سوار واگون ، ميدان توپخانه پياده به دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش رفته كه ببينم در استنطاق عدليه كه احضارش كرده بودند چه شده ، نبود .
گفتند تا اول شب بود و دكان را بست و رفت . از آنجا به خانه صمصام رفته نبود .
عقب دهخدا فرستادم . بعد از مدتى صمصام و چند نفر ديگر و دهخدا آمد ؛ صحبت و چايى و ساعت دو از شب با دهخدا بيرون آمديم . مرا برد به خانهء خودش . شب را تا ساعت نه به صحبت ، شام دمپخت و نيمرو و سبزى خيلى لذيذ خورده ، حكايت ميرزا حسين خان معاون ميرزا محسن خان رئيس شعبه رمز وزارت خارجه را كه جوان بىنظير است بيان نمود كه ميرزا عباس خان منشى وزارت داخله مىرود و به او مىگويد كه اگر مرموزات وزارت خارجه را كه از تمام دول در اين مدت جنگ مخابره شده و به استوكس بدهى پول زيادى به تو مىدهد . ميرزا حسين خان به من تفصيل را مىگويد من جبران مىنمايم .
بعد به نير السلطان مىگويد كه به مشاور الممالك محرمانه بگو بدين قسم كه كسى از اين قضيه خبر ندارد . مىرود محرمانه به مشاور الممالك مىگويد ، مشاور مىگويد ايران [ از دست ] رفته است و از اين چيزها گذشته ، هرچه مىتوانى بگير و به ما هم قسمت بده . بعد به ماها مىگويد چه كنم ؟ اگر پول بگيرم خيانت به وطن خود كردهام و اگر رد نمايم اسباب انفصال من از كارم مىشوند . گفتيم به رافع بگو كه من بدوا سى هزار تومان مىگيرم تا آنكه رمزهاى گذشته را بدهم و از حالا هم ماهى پانصد تومان شهريه همه ماهه مىخواهم و هررمز مهمى هم كه بعدها برسد يك قيمت معينى كه خودم تعيين بنمايم بايد