و يك كتاب در ذم مهاجرين نوشته و به من داده . حالا به قدرى طمع دارد كه من از عهده برنيامدم ، حالا مىرود با من ضديت كند و نيز اظهار داشت كه آقاى تقىزاده به امريكا رفته و از برلن با من ، نواب و مساوات و غيره مكاتبات دارند و اين دمكراتهاى اينجا با من مخالفت مىكنند . بعد كه اين مذاكرات را تنكابنى كرد و گفت شاه محرمانه از من خواسته كه آنها را مرخص نمايم و همين دو سه روزه آنها را مىآورم اما به شرط اينكه نگويند به قوه فشار ، من اين كار را كردهام . بعد رأى بر اين شد كه ديگر اعلاميه را كه مسود كرده بودند كه دويست نسخه منتشر شود موقوف داريم و قرار شد شب جمعه منزل ممتاز الدوله بروند .
قزاقها ، مست و عربدهكشان
ساعت چهار و نيم از شب رفته بلند شديم . دهخدا هم شب به منزل اخوىاش مرا وعده گرفته بود و من تعارف گمان مىكردم . بعد بيرون آمديم ديدم به خانه مىرسم قبول نكرده ، با مصدق السلطنه به راه افتاديم . در راه جماعتى از قزاقها مست و عربدهكنان . ديگر مصدق نگذاشت من بيايم خانه . باهم رفتيم به خانهاش . شام ماشپلو و لوازم مربيات خورده خوابيدم .
تلاش براى متفرق كردن مردم
سهشنبه ششم ع 1 . - صبح بعد از چايى ، پيش از آفتاب از خانه مصدق السلطنه بيرون آمده به خانه خودمان آمدم . جمعى آمدند و صحبت متفرقه كرده ، تا دو به ظهر مانده بيرون آمدم و به خانه شيخ العراقينزاده كه متصل تلفن مىكرد و مرا مىخواست رفتم ، نبود . به دكان ميرزا عباسقلى خان نشسته ، صحبت مىكرديم .
آقاى عين الممالك برحسب وعده كه من و او و شيخ ابو طالب و حاج ميرزا حسين دو به ظهر مانده بيائيم منزل مستوفى الممالك كه وكلا هم جمعند و خبر ملاقات . . . « 1 » ما از آنجا به اطلاع آنها كه خودسرانه نباشد اجراى اوامر ذات ملوكانه را بنمائيم . و مردم را با استظهار به مراحم حقيقى شاه متفرق و به
هامش
( 1 ) . يك جمله ناخوانا .