رفته او را ديدم . او هم همين قسم . ميرزا حسين خان نام نظميه از طرف ويستادهل آمده بود كه مذاكراتى نمايد . من گفتم كه به ويستادهل بگويد غير از تو را بفرستد . او هم رضا قلى خان معاون را فرستاده بود كه من يك مرتبه پهلوى را مىخواهم ملاقات نمايم و رفع ذمه خود را بنمايم . گفتم برائت ذمه ويستادهل يا به تعقيب قتله استوار و گرفتارى آنها و تسليم به عدليه ، يا آنكه ويستادهل استعفا از نظميه بنمايد تا رييس ديگر قتله را بگيرد و الا برائت حاصل نمىشود . مىگفت خيلى تعقيب مرا كه با وثوق الدوله يك مرتبه ملاقات نمايم يا با ويستادهل و سابقا هم شخصى اصرار نموده بود كه با مارلينگ [ ملاقات كنم ] . بعد اظهار داشت كه شب را بمانم . چون خانه منتظر بودند بلند شده ، به خانه فطن هم سرى زدم و قدرى صحبت از طرز رفتن خودمان به فرحآباد نمودم .
بعد قرار شد صبح سهشنبه به منزل فطن الملك رفته قدرى صحبت نمائيم .
ساعت سه از شب بلند شده . . . « 1 » احمد هم از بردن سه بار آرد به خانه عمهاش برگشته بود . بعد خوابيديم .
عباسقلى خان كمرهاى و گرفتن لقب سالار سعيد
شنبه دهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى پشت كرسى خوابم برد . بعد سليم خان آمد و در ضمن گفت دهات شميران عين الدوله را من و دو نفر ديگر اجاره از قرار سالى ده هزار و پانصد تومان نموديم ، بعد از اينكه تخمكارى نموديم اسباب فسخ را فراهم آورد . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان كمرهاى آمد و احوالپرسى نمود .
معلوم شد از طرف دولت سالار سعيد شده . بعد آنها رفته دكتر انتظام الحكما آمد و اظهار داشت كه مىخواهم مشغول فلاحت شوم . اگر معتمد الدوله ده ساوجبلاغ خودش را بدهد من حاضرم به اجاره يا مباشرت ترقى او را فراهم بياورم . گفتم عيال معتمد الدوله فعلا ناخوش است . بعد از خوب شدن ، مذاكره با او مىنمايم . بعد او هم رفته بتول از مدرسه آمد . ناهار آبگوشت گوجه و كلم و قليه كدوحلوايى خورده بعد از ناهار چايى و سه به غروب از خانه بيرون آمدم .
هامش
( 1 ) . نيم سطر ناخوانا .