تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
مويى به جهت ننه اسماعيل خريده ، قند و كاغذ و سيگار هم خريدم و مقارن غروب با آقا ميرزا موسى و فتح الدوله . . . « 1 » هيچ‌يك از روضه‌خوان‌ها نيامده‌اند كه مبادا به وثوق الدوله خبر برسد كه خانه تبعيدشدگان روضه‌خوان‌ها مىروند و روضه مىخوانند . بعد ساعت سه از شب رفته بلند شده . مذكور شد تدين به رياست اوقاف برقرار مىشود . بعد با عين الممالك به‌سمت خانه آمده ، او به خانه خودش ، من هم به خانه ، شام آبگوشت گندم حليمى با ننه اسماعيل و بتول و احمد خورده ، معصومه را پرسيدم [ كجاست ] گفتند قهر كرده و نيامده . بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه نهم ربيع الاول . - صبح بعد از خواب حمام رفته ، مراجعت ، چايى ، مشغول تحرير . مشهدى اكبر آسيابان آمد آردها را قپان ، سه بار به جهت همشيره كنار [ گذاشتم ] و دوبار به جهت خودمان . بوجار برنج هم آمد . بعد رضا قلى خان و شجاع نظام و آقا ميرزا احمد خان منشىباشى هم به‌تدريج آمدند ، قدرى صحبت متفرقه ، كلم‌هاى باغچه را هم من و احمد چيديم . بعد آن‌ها به‌تدريج رفته ، ناهار آبگوشت با بچه‌ها خورده ، بعد از چايى عصر بيرون آمده از سبزه ميدان سوار واگون و از شاه‌آباد منزل اعراز السلطنه و پارسى رفته نبودند ، از آنجا مراجعت به چاپارخانه قزوين ، سيد نصر الله خان نبود .

محمود پهلوى و وثوق الدوله

به خانه پهلوى مقارن غروب رفته تا دو از شب گذشته نشسته ، تفصيل رفتن به فرح‌آباد را گفتم . او هم تفصيل آنكه كيوان از طرف وثوق الدوله خيلى مرا تعقيب كرد كه بروم او را ببينم . شكوه الملك هم با كيوان مربوط كه از طرف شكوه واسطه بود . جواب دادم كه من به واسطه گرفتارى چند خانوار ، داخل در امور سياست نيستم ، چنانچه صبح به اداره و عصر به خانه‌ام مىروم و رفقائى ندارم كه مشغول به اين امور بشوم و فكر تنهائى من هم قابل نيست كه وثوق الدوله استفاده نمايد و من يك آدم ادارى هستم ، هروقت امر فرمايند به رؤساى من موليتر يا محاسب الممالك ، من تشرف حاصل مىنمايم و نيز آبكار گفته بود كه تومانيانس شما را مىخواهد ببيند .
هامش
( 1 ) . نصف سطر ناخوانا .