شش نفر را من به نظرم مىآيد كه باهم كار كنيم و ممتاز الملك و مستشار الدوله و ممتاز الدوله را [ هم ] بخواهيم . آنها هم قبول . و شب را منزل حكيم الملك قرار دادند بروند و شور نمايند .
بعد از آنجا سه به غروب بلند شده يك پاكتى هم كه دهخدا از شهر به فرحآباد نوشته بود و بيست و سه تومان وجه و دويست تومان ديگر كه بعد بفرستد و مخارج واردين بنمايم و من جواب داده بودم كه من خودم خرجى ندارم و اين آقايان و من هم فعلا مهمان شاه هستيم و اگر بنا شد جمعيتى بالا بيايند اين زحمت را من از عهده برنمىآيم . پاكت و 23 تومان را به دهخدا دادم .
بعد از خانه صمصام بيرون آمده ، خانه شيخ العراقينزاده كه مرا با تلفن خواسته بود آمده ، نبود . درب دكان ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته ، يك به غروب بلند شده به حمام ميرزا حسين خان رفته دلاك بدى بود . مقارن غروب بيرون آمده . . . « 1 » سوار واگون به خانه صمصام رفته قدرى صحبت . گفتم مىروم و برمىگردم . با اكبر آقا و آقا ميرزا عباسقلى خان و ميرزا حاج آقا و احمد بيرون آمده ، آنها رفتند . من هم با اكبر آقا تا درب خانهاش و از آنجا به خانه حكيم الملك . همه آقايان الا ممتاز الملك بودند . آنها را به كار انداخته و خود فرار نموده . جلسه بعد آنها هم شب آتيه منزل مستشار الدوله شد و موضوع صحبت كه چه قسم مردم را به ملايمت ساكت ، و ليكن باشند كه اگر بعد از همه قسم تمكينات و تسليحات ، باز آقاى وثوق الدوله بناى ايذا و اذيت را گذاشت بتوانيم جلو [ ى ] صدمات او را بگيريم .
لندن غير از وثوق الدوله را نمىپذيرد
بعد ساعت دو و نيم بيرون آمده برحسب وعده به خانه عضد السلطان رفته به اندرون ، زير كرسى ، عين الممالك و متين الدوله و شاهزاده مشغول صحبت و اظهار داشت ديروز كه انگليسىها مهمان روسىها بودند امروز « بارانوسكى » يا اسم ديگر آمد كه من به سفير اظهار داشتم و خيلى اصرار كرد كه صرفنظر از حمايت وثوق الدوله بكند ، او قبول نكرد و گفت از دربار لندن اظهار اطمينان به
هامش
( 1 ) . يك جمله ناخوانا .