پيشنهاد دهخدا
بعد دهخدا آمده اظهار داشت برويم منزل مستشار الدوله ، گفتم ديگر من كارى ندارم . گفت چون به جهل معترضه مىگذرانند لازم است ، از آن طرف هم مسوده براى اينكه تفصيل رفتن ما به فرحآباد نوشته و دويست نسخه خطى توزيع شود تا آنكه اشتهارات مفسدين كه ما را از فرحآباد جواب داده و . . . داده شود . آن نسخه را هم بنا شد مصدق السلطنه سوژهء او را بنويسد . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده جمعى به ما هروله كرده كه چه كنيم . گفتم مأموريت من اين است كه متفرق شويم ؛ صلاح در اين است . آنها قبول نمىكردند . بعد من به واسطه اينكه اطلاع از مذاكرات تنكابنى با وثوق الدوله و رأى ساير وكلا را بفهمم تا آنكه جدا اقدام نمايم و مورد حمله نشوم به مدارا برگزار نموده ، با دهخدا بيرون آمده به منزل مستشار الدوله رفته ، تنكابنى و ممتاز الدوله و مصدق و خود مستشار الدوله . ليكن ممتاز الملك و حكيم نيامدند .
تنكابنى اظهار داشت كه عصر منزل وثوق الدوله برحسب وعده رفتم نبود .
چون على اكبر خان سردار مقتدر سنجابى فرارا به طهران و در خانه نصرت الدوله متحصن شده به ديدن او رفتم . بعد بيرون آمده به منزل رييس الوزراء ، سراج الدوله آمده بود كه پسر مرا فخام الدوله به جرم حريق ماليه گرفتهاند رييس الوزراء تلفن به نظميه زد و تحقيق خواست . بعد تنكابنى با وثوق الدوله شروع به مذاكرات و توبيخ او كه مگر نمىخواهى زندگى كنى [ كه ] به افكار چند نفر اراذل به عمليات بد داخل شدهاى .
وضع تبعيدىها
بعد صحبت تبعيدشدگان را گفت رييس الوزراء گفت در قزوين خانه خوبى به جهت آنها معين شده روزى 38 تومان مخارج آنها است و آنها را خيال دارم از آن جاها مأموريت به كار بدهم و مشغول حكومت يا دواير ديگر بشوند . تنكابنى گفته بود كه اغلب آنها اهل كار در آن جاها نيستند . مثل ناظم ، نقيبزاده ، برهان و غيره . بالاخره گفت : همين سه چهار روزه مىفرستم بيايند ، اما به شرط آنكه به تضييق حمل نشود . بعد قدرى از حاج ميرزا حسين بد گفته بود كه از من پول خواست برود ايل سنجابى و كلهر و غيره را متحد و كمك قشون انگليس نمايد