بر اينكه تأمين خائن به عقيده من خيلى بد است و بايد خائن مجازات شود . ما رفقاى طهران خود را خائن نمىدانيم كه شاه به ما امنيت مىدهد . فقط وزير چون مواد اطاعتيه ما را معين نمىكند و محاكمه هم نمىكند و معلوم هم مىشود كه زير بار اين دو امر نمىرود . پس خود او خائن و چه مقاصد فاسدى بايد درنظر داشته باشد . بنده به شهاب الدوله در اين قضيه سخت گرفتم و هم تلفن به شهر و كاغذ به شهر مىنوشت و به حضور مىرفت .
بالاخره محرمانه تصديق كرد كه وثوق الدوله بد كرده و كار سختى است كه مواد اطاعت را بتواند معين نمايد و شاه در محذور است و موقع ، بدموقعى است . همينقدر شما به ميل شاه رفتار نمائيد كه به اراده او رفتار نمائيد و اثبات شاهدوستى خود را بنمائيد . بعد ناهار وزارت دربار چيده شده بود ، بعد ، خبر كردند و ماها را وزير دربار با احترامات شايان جلو انداخته ، صاحباختيار و جمعى از بزرگان هم بوده ، ناهار خورديم و تا عصر مشغول پيغامات به شاه . اما معلوم بود كه خيلى ما عارضين ساده و عرض ساده ، شاه و درباريان را جلب نمود . شب هم اطاق مخصوص خود را وزير دربار براى راحت و خواب ماها با كرسى و بخارى و لحافها و تشكها و متكاهاى مخمل ، پذيرايى [ كرد ] . عصر هم ظهير الاسلام به حضور شاه آمده ، همچه معلوم شد عريضه علماى سوء و متقلبين شهر را آورده كه ما وثوق الدوله را مىخواهيم . شب را با كمال احترام ، شام با وزير دربار خورده ، ما را وزير دربار آورده خوابانيده و خود مراجعت به بالاخانه نمود .
مهمانان شاه
جمعه دويم ع 1 . - صبح باران ترشحى داشت و سوارها و كالسكه شاه براى حركت به شكار حاضر شده ، مقارن آفتاب گفتند وثوق الدوله آمد و به حضور رفت . بعد از نيم ساعت شاه بيرون آمده سوار شود ، وثوق الدوله با سبيلهاى آويزان پاى كالسكه شاه . شاه به اعتماد قاجار مىفرمايد احوال ميهمانهاى من چهطور است ؟ اينها مهمانان من مىباشند به آنها بد نگذرد . روح وثوق الدوله مسلم است چه آتشى مىگيرد . بعد شاه به شكار ، و وثوق الدوله به شهر . و كاشف عمل مىآيد كه وثوق الدوله در اين قضيه آمده بود يا شاه او را خواسته