چطور همچه بىشرفى را بنمايم و مردم كه به من پناهنده شدهاند يا بيايند به طرف خانه من ، آنها را جواب ، يا بگذارم جلوگيرى بشوند . در اين بين كه ساعت دو از شب رفته بود خبر آوردند كه قريب صد نفر آژان آمدهاند جلو و اطراف خانه صمصام كه هركس از خيابانها بهسمت خانه صمصام بيايد مانع و هركس بيرون آمد ، يا او را جلب يا مانع از برگشت شوند . خبر به صمصام رسيد . بىخبر بيرون آمد . بعد معلوم شده بود كه دم در به آژانها گفته بود مىخواهيد بدهم شما را طرد كنند ؟ چه حق داريد مردمى كه با من كار دارند و به خانه من مىآيند مانع شويد ؟ [ . . . ] هاى خودتان با تفنگهايتان به [ . . . ] وثوق الدوله . تمام آژانها فرار مىكنند .
تا آنكه شب قرار مىشود بنده و عين الممالك و آقا شيخ ابو طالب و حاج ميرزا حسين كرمانشاهانى سحر به دوشانتپه حضور شاه و نماينده جمعيت براى عرض بشويم و درشكه حاضر بشود كه سحر برويم كه وثوق الدوله مانع نشود . مجله اسلامى را هم من گفتم با ما بيايد . شب شام مفصلى قريب صد نفر در خانه صمصام خورده ، خوابيديم .
بقيه محبوسين
شب هم خبر رسيد كه يازده نفر ديگر دستگير و آنها را از نظميه سوار سه كالسكه و يك دليجان با سوارهاى قزاق تبعيد ؛ غير از آن هفت نفر ناظم التجار ، معدل الممالك ، نقيبزاده ، برهان المتكلمين ، عدل الملك ، نايب عبد الله خان ، محسن ميرزا و منوچهر خان .
[ خاطرات ماه ربيع الاول 1337 / آذر 1297 ]
تحصن در دربار
چهارشنبه غره ربيع الاول ( 13 برج قوس ) . - اول آفتاب ، بعد از خوردن چايى ، بنده و آقا شيخ ابو طالب و حاج ميرزا حسين و عين الممالك و مجله از خانه صمصام بيرون آمده از بالاى خندق به بيرون شهر [ رفته ] و پياده از راه بيابان انداز اماميه ، هيئت وزراء را هم از خيابان معمولى از دور ديديم مىروند به دوشانتپه . يك ساعت به ظهر مانده رسيديم به فرحآباد . درب در مانع مىشدند . گفتيم به وزير دربار عرض داريم . اسمهاى خودمان را گفتيم . بعد از دو سه دقيقه ذكاء الدوله از