شهر آمد ، ما را ديد ، خيلى احترام كرد . تفصيل را فهميد . بهعجله رفت وزير دربار را خبر دهد . بعد خود وزير دربار با شهاب الدوله و چند نفر از محترمين آنجا آمدند .
وزير دربار ما را برد به نمازخانه . دستگاه چايى و قهوه آوردند و متصلا خورديم .
بعد عرض خود را به اين مضمون نموديم كه به شاه عرضه دارند كه از اتفاق ناگهانى پريروز مسجد و جلب و تبعيد عدهاى و اينكه وثوق الدوله مستند مىنمايد كه بر خلاف صلاح و نظامات رفتار كردهاند ، اسباب حيرت و اضطراب براى عموم حاصل شده و ابدا جمعيت ما بر خلاف مصالح و انتظامات و بر خلاف خود وثوق الدوله و شاه نيستيم و همچه معلوم مىشود كه آقا . . . در صدد هستند كه ما را به بلشويكى و مخالفت با دولت و شاه معرفى نمايد و ما به همه صدمات او تحمل كرده . . . « 1 » ما را از پدر خودمان جدا سازد و يك نفر زن باباى شياد دسيسه كار براى ما شده . فقط براى اينكه معلوم شود ما شاهخواه و مملكتپرست هستيم و خيانتكار نيستيم ، ليكن او براى شبههكارى ، مواد اطاعتى ما را معين نمىكند كه ما مواظب عمل او باشيم . قوانين اساسى را و قوانين سابقه استبداد را كه از ميان برده ، ما از بىتكليفى خودمان متحيريم كه چه بكنيم كه او راضى از ما باشد . چون مواد ميل او را نمىدانيم ، همه اضطراب داريم . شاه هركس را رييس الوزراء بكند ما اطاعت داريم ، اما رييس الوزرا بايد عمليات ما را كه چه كنيم و چه نكنيم معين نمايد .
بعد شهاب الدوله حضور رفت . بعد آمد و اظهار داشت كه اين اعمال بدون اطلاع و ميل من بوده ، حال شماها به جهت تبعيدشدگان مطمئن باشيد كه به آنها خطرى وارد نمىآيد و به خودتان هم اطمينان مىدهم كه تأمين داشته باشيد و به رفقاى شهر خودتان ديگر كسى متعرض نشود .
به شهاب الدوله گفتم ابدا من همچه عرض نكردهام . تبعيدشدگان را هرچه مىخواهد بكند و مثل آنكه سابقين از ماها را حبس و به دار و در تبعيد آنها را ترور كرد ، كارى نداريم . البته ملتى كه مملكت و شاه را بخواهد بايد تلفات و خسارتها را ببيند . مقصود تأمين خودمان هم نيست . چه كه تأمين براى كسى است كه مواد اطاعت خود را بفهمد و عمل نكند آنوقت تأمين بخواهد . علاوه
هامش
( 1 ) . يك جمله ناخوانا .